كلبهء ويران
كلبهاى كهنه و بىنور و خموش * چون دل مردهء خوابيده به گور
تار چون دخمهء تاريك فنا * خفته آرام در آن گوشهء دور
* * سايهاى محو گريزان چو خيال * نرم و آهسته به آهنگ نسيم
گرد آن كلبهء تاريك به رقص * گاه گويى كه گريزد از بيم
* * عاقبت همره تاريكى شب * ره بر آن خانه ويرانه چو يافت
آتش از نالهء ابرى برخاست * نورى از روزن ديوار بتافت
* * شد عيان چهرهء جغدى در خواب * سايه از ديدن او مىلرزيد
خواست بگريزد از آن دور شود * خندهء بوم بر او راه بريد
* * آه اين دخمهء تاريك سياه * دل آزرده و رنجور من است
سايهء خسته و آواره منم * گرد آن كلبه كه چون گور من است
* * جغد پيرى كه در آن رفته به خواب * نقش آمال ز كف رفتهء من
آه كز جنبش آن ابر سياه * جست از خواب گران خفتهء من
* * ياد عشق تو كه چون برق گذشت * لحظهاى جان به تن مرده دميد
چو خيال آمد و چون بخت گريخت * رفت و آواى غم ما نشنيد