يك طرف مزرعه دهقان پير * داس قد اندر شكن آورده است
خم شده و انبان گندم به دوش * بهر زمين كاشتن آورده است
چيده مگر جوزقش از كشتزار * كو كه براى زدن آورده است
پنبه زده رعشهء رود كمان * پنبه پى ريشتن آورده است
ريشته تا چرخ عجوز كهن * در طلب تافتن آورده است
تافته تابنده چو آن تارها * تافته زى بافتن آورده است
بافته بافندگى كارگاه * در نظر اهلفن آورده است
از پى نقاشىاش استاد من * در گذر رنگزن آورده است
رنگ زده خمرهء صبّاغ شهر * در شرف دوختن آورده است
دوخته دوزنده و آن دوخته * از پى بفروختن آورده است
وز پى نفروختنش با قطار * تاجر شام از يمن آورده است
آه برون رفته چه جانها ز تن * تا تن ما آمده يك پيرهن
بايد از آن دكهء آهنگرى * تا كه يكى داس از آهن كند
باز از آن داس يكى روستا * حاصل خود چيده و خرمن كند
باز يكى سنگتراشى دگر * پيشهء خود سنگ شكستن كند
باز بسازد دگرى آسيا * بام و در و حفره و روزن كند
باز يكى بهر در و پنجره * چوب تراشيده مزيّن كند
باز يكى آرد كند گندمى * باز يكى آرد شدستن كند
باز كند هيمه يكى هيمهكن * باربرى بار كشيدن كند
باز فروزينه بسازد يكى * تا دگرى مشعله روشن كند
باز يكى گرم كند پختگاه * باز يكى آيد و پختن كند
باز فروشنده شود ديگرى * رو بهسوى كوچه و برزن كند
باز هزاران هزاران دگر * هر نفرى خدمت از فن كند
تا نرسد جان به لب اجتماع * لقمه كجا رو به تو يا من كند
ما همه محتاج به يكديگريم * جان و تن و ديده و پا و سريم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3127
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣١٢٧