« شادى » بجز ترانهء غمهاى خفته نيست * در سايههاى شوق ، نهان گشت رنگ او
چون خندهاى به روى سرشك نهفتهايست * زخم دل است زخمهء آواى چنگ او
* * افسانههاى ، عشق فريب وجود ماست * بيهوده دل مبند به نيرنگ روزگار
مهر و صفا مجوى كه غير از فسانه نيست * پاى طلب ز كاوش اين كيميا بدار
* * « زيبايى » تو را كه چو گلهاى نوبهار * يكچند بوستان جهان را صفا دهد
دست خزان سركش غارتگر زمان * روزى به يك اشاره به باد فنا دهد
* * كس را ره « مراد » بجز راه مرگ نيست * از ساكنان صومعه و مسجد و كنشت
از نامراد و كامروا ، شاد يا غمين * پايان يكيست در شب تاريك سرنوشت
* * بيدار شو كه تكيهگه سستپايهايست * اين سايبان كه بستر نقش وجود توست
اين قطرههاى تلخ كه در جام لالههاست * شهد شرنگ ميكدهء هست و بود توست
* * بيدار شو كه گر سر سنگين مست تو * بر لالهها فتد همه از دست مىروند
در زير بار سخت و گران تو ناگهان * از پا فتاده از گذر هست مىروند
* * هرچند عاقبت دوسه روزى چو بگذرد * بار گران عمر بر آن تكيه مىزند
دست سياه رهزن ايّام بىشكيب * بر ساغر خيال و هوس پنجه افكند
* * مىخواهم اين پيام بر او بازگو كنم * دل مىزند نهيب كه خاموش و لال باش
بگذار خواب ناز به چشمش گذر كند * يكلحظه شاد همره او با محال باش
* * دلبستگى به عمر ، بجز با خيال نيست * خوش عالميست عالم رؤيا و آرزو
خارى كه چشم باز مرا رنجه مىدهد * در خواب چون گليست پر از لطف و رنگ و بو
* *