مهر يكى نور فكن بر زمين * ماه چراغ تو و من ز آسمان
باد سوى دشت و دمن عطربيز * ابر به گلزار و چمن درفشان
صحرا بگرفته زمرّد به كف * دريا آورده گهر بر دهان
شبنم پاشيده به گلها گلاب * جنگل صندل زده بر گيسوان
كوه يكى دايهء اطفال طبع * چشمه يكى شير ز پستان روان
يك سبد لاله بود لالهزار * يك طبق ميوه بود بوستان
سبزهء نوروزى دوزد قدك * برف زمستانى بافد كتان
كارگرانند همه وحش و طير * باربرانند همه اشتران
كندوى زنبور دهد انگبين * پيلهء پروانه شود پرنيان
چون به حقيقت همه از بهر ما * از پر كاهند الى كهكشان
ما اگر از كار به پيچيم سر * چيست خطاكارى از اين بيشتر ؟
سخن
اگر بينى سخنجويان خموشند * سراپا داده دل ، چشمند و گوشند
همه گوشند و گوش حق نيوشند * خداوندان عقل و راى و هوشند
سخنگويان ز بس شيرين زبانند * خجلسازان بزم ، دم زمانند
نباشد گو سخنگوى معانى * ندارد لطف بزم زندگانى
كرى و كورى است و بىزبانى * خموشى است و قهر آسمانى
چنين بزمى نمىدانم كه چون است * سكوت و وحشت و مرگ و سكون است
سخن جز نقل ، در بزم طرب نيست * سخن غير از گل باغ ادب نيست
سخن رمزيست كان رمز از سبب نيست * سخن در قد و حد و حال و لب نيست
سخن گلهاى گلزار معانيست * سخن الهام راز آسمانيست