فرياد من به روى لبم زخمه مىزند * كاى نوعروس خفته ، در اين خواب خوش بمان
زيباست رقص بادهگساران نوبهار * در بزم شادمانى گلها ، ترانهخوان
* * شادم كه مست خوابى و اين قصّههاى تلخ * زان بيشتر كه بشنوى از ياد مىروند
همراه نغمههاى نشاطآور بهار * افسانههاى من ، همه بر باد مىروند
* * آرى بخواب ، زان كه ره شادى و اميد * جز آنكه خواب ناز كنى بر تو باز نيست
رؤياى زندگى كه سراب وجود ماست * در خواب خوش به همره اين تلخزار نيست
گسسته
برو اى مرد ، برو از تن من دست بشوى * دور شو دور كه در خلوت من كامى نيست
آنكه زندانى زندان هوسهاى تو بود * بند بگسست و در انديشهء بدنامى نيست
* * چند خواهى كه به زنجير بمانم بس كن * زندگى مىگذرد عمر ابد نيست مرا
دل من خانهء امّيد و صفا بود و نشاط * روزگاريست كه ويرانهء خاكيست مرا
* * نرگسى بودم و در دامن تو بنشستم * اى دريغا ز نفسهاى تو پژمرده شدم
پس خطا كردى و همبستر اغيار شدى * واى از شرم خطاهاى تو آزرده شدم
* * دخترى با سر پرشور ز رؤيا بودم * چه بگويم كه تو بىرحم چه با من كردى
مانده از آنهمه زيبايى و شادابى و شوق * رخ زرد و تن بيمارى و دل پردردى
* * نقد ده سال جوانى كه ربودى از من * چيست امروز بگو چيست بجز مرگ اميد
لب فروبستم و با نالهء دل خو كردم * دل من واى كه آواى مرا كس نشنيد
* * بس كن افسانه مگو ، عشق چه مىدانى چيست * دل هرجايى تو مست هوسهاست هنوز
تو رياضتكش خلوتگه ننگ و گنهى * داغ رسوايى لبهاى تو پيداست هنوز
* *