باز روز حسرت و دلمردگى * هر نفس مردن به نام زندگى
من كجا و شهر خاموشان كجا ؟ * نغمهء مستان و مدهوشان كجا ؟
تا جدا از خانه و كاشانهام * آه : من با خويش هم بيگانهام
آفتاب اينجا ندارد رنگ و بو * كس نداند رمز و راز عشق او
باده اينجا بادهء جانانه نيست * عكس روى يار در پيمانه نيست
نرگس اينجا نرگس شيراز نيست * در نگاه سرد ساقى راز نيست
همسخن بسيار و همدل كيميا * در كنار هم ، ولى از هم جدا
* * ياد ياران افكند آتش به جان * سوزدم غم بندبند استخوان
ياد شاد شعر و شبهاى شباب * روزهاى خوب عشق و آفتاب
ياد مادر با لب خندان او * دشت سبز پرگل و ريحان او
ياد شبهاى بلند قصّهها * بىخبر از ژرفناى غصّهها
ياد آن گلگشتها ، پروازها * در بهار عشقها و رازها
ياد آن كوه سپيد پرغرور * دامن البرز ، خرمنهاى نور
پرسهها در پيچوتاب درّهها * پهنهء « الوند » و اوج صخرهها
ياد آن نوروزها ، آن شور و حال * با عزيزان در جنوب و در شمال
ياد رقص شاد شاليزارها * خلوت مهتابى ديدارها
تن رها كردن بر امواج « خزر » * با سبكباران ساحل همسفر
با دلى سرشار از اعجاز عشق * سير كردن با پر پرواز عشق
ياد باد آن آفتاب بىغروب * آسمان صاف شبهاى جنوب !
ياد آن شبها كه در « اروندرود » * بستر كارون پر از مهتاب بود
شور آواز بلمرانان مست * سنگهاى سرد غم را مىشكست
آه « خرمشهر » و « آبادان » چه شد ؟ * نغمههاى سبز نخلستان چه شد ؟
بندر خاموش را آواز كو ؟ * مرغكان شوق را پرواز كو ؟
بالها بشكسته ، دلها خسته است * راهها بر خواب و رؤيا بسته است
خانهها ويران و گلها سوخته * عاشقان دلمرده و لبدوخته
ماه دامان از افق برچيد و رفت * آفتاب از دشتها كوچيد و رفت
* *