آزادى و استقلال
زندگى آخر سرآيد بندگى در كار نيست * بندگى گر شرط باشد زندگى در كار نيست
گر فشار دشمنان آبت كند مسكين مشو * مرد باش اى خستهدل شرمندگى در كار نيست
با حقارت گر ببارد بر سرت باران درد * آسمان را گو برو بارندگى در كار نيست
گر كه با وابستگى داراى اين دنيا شوى * دورش افكن اينچنين دارندگى در كار نيست
گر به شرط پاىبوسى سر بماند در تنت * جان ده و رد كن سرافكندگى در كار نيست
زندگى آزادى انسان و استقلال اوست * بهر آزادى جدل كن بندگى در كار نيست
مهمانپرورى
بيا در كربلا محشر ببين ، كينگسترى بنگر * نظر كن در حريم كبريا ، غارتگرى بنگر
فروشنده حسين و جنس هستى ، مشترى يزدان * بيا كالا ببين ، بائع نگه كن ، مشترى بنگر
به فكر خير امّت بود وقت مرگ فرزندش * ز همّت كشته شد ، امّت ببين پيغمبرى بنگر
ز بىآبى به وقت مرگ هم عباس نامآور * خجل بود از سكينه يادگار حيدرى بنگر
به جاى آب خون پاشيده شد در راه از غيرت * به دست عشق فرمانده ببين ، فرمانبرى بنگر
پى انگشترى ببريد انگشت شه دين را * جفاى ساربان بين و اصول چاكرى بنگر
به جاى شاه دين فرمانده خيل اسيران شد * مقام زينبى را بين ، وفاى خواهرى بنگر
براى گريه هم رخصت نداده آل احمد را * مسلمانى نگه كن ، رسم مهمانپرورى بنگر
حسين را كشته بود و خونبها مىداد مشتى زر * ببين كار يزيد بىحيا ، زشت اخترى بنگر
خدا محبوب خود را غرقه در خون ديد « لاهوتى » * نكرد اين دهر را نابود ، صبر و داورى بنگر