تفكّرهاى سفر
چه كردهام كه ز جانان خود جدا شدهام * چه گفتهام كه گرفتار اين بلا شدهام
به من نگفته كسى تاكنون گناهم چيست * كز آن گناه سزاوار اين جزا شدهام
مگر خداى من است او كه تا از او دورم * ز خود برآمده غرق « خدا خدا » شدهام
خوشا به حال دل من كه پيش دلبر ماند * خبر ندارد از اين غم كه مبتلا شدهام
صبا به محضر جانان سلام من برسان * بگو كه از تو جدا سخت بينوا شدهام
ز آب ديده زمين را نمودهام دريا * درون كشتى غم بىتو ناخدا شدهام
به آه و غصّه و افسوس و اشك و بيدارى * ميان همسفران بىتو آشنا شدهام
برآيد ار ز دهانم سخن فقط اين است * چه كردهام كه ز جانان خود جدا شدهام
شهادت مىدهم « 1 »
شهادت مىدهم بر اينكه من از ملّت كارم * نژاد سعى و تخم رنج و نسل دودهء زحمت
وطن ، روى زمين دين من ، فرمودهء زحمت * بجز زحمت ندارم مذهبى اين است اقرارم
چو از پستان زحمت داد شيرم ، مادر دوران * كنون با نيّتى روشن به حكم مسلك و وجدان
در اينجا قول زحمت مىدهم من مىكنم پيمان * كه تا در بازوانم زور هست و در تن من جان
بكوشم در پس تخليص صنف فعله و دهقان * بجنگم بر عليه ظالمان و فرقهء بايان
نگردد گر جهان آزاد از ظلم و بشر يكسان * از اين مقصود عالى ، دست هرگز برنمىدارم
هامش
( 1 ) - شعر فوق ، نمونهاى از شعر نو لاهوتى است .