. . . تا دل ببرد
موى بر روى فروريخته تا دل ببرد * سنبل و گل به هم آميخته تا دل ببرد
با سر زلف و گل روى و هلال ابرو * خوب هنگامهاى انگيخته تا دل ببرد
بر بناگوش سپيد از بر گيسوى سياه * گوشوارى ز زر آويخته تا دل ببرد
مهربان گشته دمى تا كه مرا دل جويد * عطر بر دامن من بيخته تا دل ببرد
دامن از ناز كشيدهست كه نازش بكشم * خندهاى كرده و بگريخته تا دل ببرد
گفتمش : موى پريشان تو را شانه كنم * گفت : « گلبانگ » به هم ريخته تا دل ببرد
با تصوير دوست
امشب از نغمهء امّيد و وصال * با دل خويش نوايى دارم
باز در عالم رؤيايى عشق * با خيال تو صفايى دارم
* * دانى از ديدن رويت شدهام * بىنياز از گل و گلزار و چمن
امشب اى ماه به جانت سوگند * جاى عكس تو بود سينهء من
* * گر نبودى تو ولى عكس تو بود * اى گل ناز لبش بوسيدم
مست گشتم ز تماشاى رخت * خم شدم باز لبش بوسيدم
* * مستم از ديدن رخسارهء تو * روز روشن شده امشب شب من
اينقدر خيره در اين عكس شدم * خود ندانم چه بود مطلب من
* * بيش از اين گر كه ببوسم رويت * جاى لبهام بدانجا ماند
يا كه جاى نگه بيش ز حد * به چنان گونهء زيبا ماند
* * بار سنگين نگه مىترسم * اوفتد بر مژهات خم گردد
به رخت از مژهام نقش افتد * يا كه مويى ز سرت كم گردد
* *