اميد آينده
اى خودپسند ! من كه تو را بنده نيستم * آنقدر هم به عشق تو يكدنده نيستم
داروندار من كه دلى پر ز مهر بود * دادم به راه عشقت و شرمنده نيستم
بر اشك من بس است تو را خنده ، بعد از اين * اى دوست مستحقّ چنان خنده نيستم
ديگر هماى خوش پروبالم به اوج عشق * آن مرغ پا شكسته و پركنده نيستم
ديگر به رغم آنهمه غمهاى بىثمر * جز پىگذار شادى آينده نيستم
« گلبانگ » سرو گشته دگر شعلههاى يأس * جز با اميد عشق كنون زنده نيستم
آتش
چيست ، مىرقصد به پيش چشم من * چيست اين رؤياى جانسوز از كجاست
آشناسوز است « اگر بيگانهوار * سوخت جانم را » به چشمم آشناست
* * اين دو آتشريز گرمىبخش چيست * مشعل عشق است يا چشمان دوست
اينكه ريزد شعله در چشمان من * قرص خورشيد است يا رخسار اوست
* * چيست اى آتش ، كه با اين سركشى * بازهم بهر دل من گلشنى
اى بلاى دل كه دل مىخواهدت * راحت من عيش من عشق منى
* * گرچه مىدانم كه مىسوزى مرا * مىفشارم در بر و مىبويمت
بيشتر مىآيى و مىسوزيم * بيشتر مىخواهم و مىجويمت
* * آرى ، اى آتش به جانم رخنه كن * آنقدر بنشين كه نابودم كنى
بر زبانم آى و جسمم را بسوز * سعى كن تا شمعسان دودم كنى
از خواب پريدم
در خواب خوش اى سرو من اى خسرو خوبان * از دور شبيه قد و بالاى تو ديدم
بر دل بنمودم كه صدايى بزن او را * آن گونه زد از شوق كه از خواب پريدم !