تو اى شب ! محرم محروم مايى * به دل دارى هزاران درد دلها
بپايت اشك و خون جاريست چون سيل * قدم آهسته در اين آب و گلها
* * تو يار و ياور واماندگانى * پناه رهروان زار و خسته
رفيق و همدم بيچارگانى * انيس روح دلهاى شكسته
* * تو اى شب سايهء لطف خدايى * مهين الهامبخش انبيايى
تو استاد بزرگ شاعرانى * همه فرزانگان را رهنمايى
* * به زير سايهء تو فكر شاعر * فروزان مىشود چون نور خورشيد
قلوب انبيا در دامن تو * تهى گشته ز ريب و شك و ترديد
* * بيا اى شب كه من هم چون تو هستم * يكى باشيم اندر سوز و در ساز
وجود من بسان تو پر از رمز * وجود تو بسان من پر از راز
* * مرا هم چون تو ، اى شب در زمانه * بسى افسانهها و داستانهاست
نهان اندر ضمير من جهانيست * كه اندر آن زمينها ، آسمانهاست
* * مرا هم در فضاى جان تاريك * فروزان اخترانى بىشمار است
در اعماق دلم ماهى درخشان * نهان در پردهء ابر و غبار است
* * مرا هم چون تو روحى باشد آرام * گريزان است از هر هاىهويى
در آن تنها زبان عشق گوياست * كه با دلدار دارد گفتگويى
* * شبا ، من هم شبى همچون تو باشم * شبى آرام و تاريك و مهآلود
برآيد صبح من آن دم كه يكسر * شود عمر عزيزم محو و نابود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3004
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٠٠٤