نامدار لبنانى جبران خليل جبران ، و چند اثر ديگر .
نمونههاى زير از شعر اوست :
شاهد هستى
به بزم حسن ساقى تا نشستم * شكستم ، جام صهبا را شكستم
چو پيوستم به مشكين طرّهء يار * گسستم ، از همه عالم گسستم
بيا مطرب به نى زن بوسهء عشق * كه من از بوس جام عشق ، مستم
فنا سرلوحهء نقش جهان است * بده ساقى مى باقى به دستم
اگر افتادهام در پاى يارى * مكن منعم كه من زيباپرستم
ز روى شاهد زيباى هستى * نگيرم ديده تا روزى كه هستم
جز او انديشهء ديگر ندارم * به جان پابند پيمان الستم
شدم تا آشناى آن دلارام * در دل را به روى غير بستم
همه اويم ، همه اويم ، همه او * چو او را يافتم از خويش رستم
آرزوى شاعر
در سنگلاخ زندگى و شورهزار عمر * فرسوده پاى گشتم و آبى نيافتم
هر منزلى كه بهر اقامت گزيدمش * جز كاروانسراى خرابى نيافتم
* * تا چشم نيمخفتهاى باز شد به صبح * امواج شام تيره مرا در ميان گرفت
من روز دلفروز زمان را نديدهام * داد از جهان ! كه روز مرا رايگان گرفت
* * رؤياى شوق در دل غم ناپديد شد * در آسمان عشق مرا اخترى نماند
آن شعلههاى گرم كه نامش اميد بود * خاموش شد چنان كه از آن اخگرى نماند
* * از دورهاى كه نام جوانى به خود گرفت * جز خاطرات تلخ نماندهست يادگار
فردا كه عهد تيرهء پيرى فرارسد * خواهد چه كرد با دل من دست روزگار
* *