راه و رسم من
جز عشق و شور و شوق چه باشد گناه من * آرى همين بود به جهان اشتباه من
در راه مهر ، بار ملامت كشيدهام * قد شكسته و تن خسته گواه من
خود سوختم به محفل انس و وفا چو شمع * تا خندهها به پا شود از اشك و آه من
ديشب نظر به دفتر تاريخم اوفتاد * ديدم به غم گذشته همهسال و ماه من
مويم سپيد گشته چو روى سپيد او * بختم سياه مانده چو شام سياه من
* * صاحبدلى نشانهء كاشانهام گرفت * گفتم بود به بام فلك بارگاه من
در اين چمن مرا نبود آشيانهاى * گويى نرسته نه گل من و نى گياه من
عمريست با شكستهدلان مىبرم به سر * گرديده كوى غمزدگان خانقاه من
از مردم دوروى منافق دلم گرفت * زين روى گشته گوشهء عزلت پناه من
بيزارم از مصاحبت اهل زور و زر * هرگز مباد جانب ايشان نگاه من
جانم فداى صحبت درويش حقپرست * من نيكخواه اويم و او نيكخواه من
من سالك طريق حقيقتپرستىام * اين بود خطّ سير من ، اين است راه من
روزى اگر « كيائى » از اين ره به در شوى * آن روز واى بر من و حال تباه من