چشم بارانىام ، چه كرد ؟ مگر * به تكانم غبار پنجره را
با قلمموى خيس مژگانم * مىكشم انتظار پنجره را
بوى گل ، مىتراود از لبخند * بازخوان ، رهگذر پنجره را
نگه دارد
كى اين دلم ، هوس يار خود نگه دارد ؟ * كه كوزه ، آب به مقدار خود نگه دارد
به گل ، علاقه ز تهديد خار ، بلبل يافت * به حيله ، يار ، هوادار خود نگه دارد
حكايت تو و تكيه به حسن ، آنگونهست * كه سايه ، قامت ديوار خود نگه دارد
به دست آمده ، از دست مىرود ، كه هوا * نشد كه ابر گهربار خود نگه دارد
به زادگاه ، كسى پشت كرد ، نالد سيل * نماند ، حرمت كهسار خود نگه دارد
تغافلى كه طبيب « كهن » كند ، به چه صبر * تواند او ، دل بيمار خود نگه دارد ؟
كاش
كاش مىشد ، آبى دريا شوم * يك شب مهتابى دريا شوم
سر نهم در دامن ساحل ، چو موج * همدم بىتابى دريا شوم
با دلى سرشار از نجواى سبز * كى ، لب محرابى دريا شوم ؟
رود را همبستر توفان كنم * گر تب بىخوابى دريا شوم
ماهيان ! آسوده مىخوابيد ، اگر * مخمل سنجابى دريا شوم
آبرويى را اگر از كف دهم * بيشهء مردابى دريا شوم
رباعيات
اى زلزله ! خوب ، دست ما را خواندى * خاكى به سروصورت ده افشاندى
طفلان گرسنه را در آغوش زمين * لالايى گرم خواندى و خواباندى !
* * *
شمشير كه از نيام ، گل كرد و شكفت * بر شاخهء انتقام ، گل كرد و شكفت
خورشيد كه خواست پيشتر برخيزد * از فرق سر امام ، گل كرد و شكفت