غمنامه براى فريدون توللى
از ديده جاى اشك بسى خون گريستم * خون در عزاى مرگ فريدون گريستم
بر كاروان كه قافلهسالار خويش ديد * بازيچهء بلاى شبيخون گريستم
بر باغبان پير كه در بوستان شعر * آورده سر ز پنجره بيرون گريستم
ايدر هوا گرفته و ايدون شكسته دل * من خود به سوك ايدر و ايدون گريستم
آزاده را فلك بهجز از جام خون نداد * اندر جفاى اين فلك دون گريستم
ليلاى شور و حال حصارى شدهست و من * بر سر زنان به شيوهء مجنون گريستم
آوارگان وادى سيناى ذوق را * موسى صفت ز رحلت هارون گريستم
اندر « كوير » تشنه دريغا به مرگ دوست * دريا صفت به جلگه و هامون گريستم
اندوه مرگ او نه چنان سوخت دل كه من * گويم چگونه سوختم و چون گريستم