دندان ننهم به روى حرف حق * ريزد به دهان اگرچه دندانم
از مهر و وفاست جامهام بر تن * وز مكر و فريب و زرق عريانم
شوريده سرى چو خود نمىبينم * افسردهدلى چو خود نمىدانم
زندانى بىگناهم و گويى * مسعودم و پور سعد سلمانم
بااينهمه غم چون او نخواهم گفت * « از كردهء خويشتن پشيمانم »
اين مايه شگفت سخت جانى را * از قدرت خويش سخت حيرانم
تنها گنهم در اين جهان اين است * كآزاده و شاعر و سخندانم
با آنكه بريده نايم از اندوه * در باغ ادب هزاردستانم
با آنكه خزف رواج بازار است * من گوهر تابناك و غلطانم
با آنكه عراقى است آثارم * دلبستهء مكتب خراسانم
با آنكه هنر گران به دست آيد * در ديدهء يار خويش ارزانم
گر زان كه مرا ربوده دل شيراز * زاييدهء خطّهء سپاهانم
در فصل گل ار مرا بخواهى جست * مىمندم و باغ فين كاشانم
از غير وطن همه بريدم دل * دلبستهء خاك پاك ايرانم
كو اهل دلى كه پرده برگيرد * از چهرهء رازهاى پنهانم
كو آنكه مرا چو درد بشناسد * مردانه قدم نهد به درمانم
شادم كه به بزم دوستان چون شمع * تا جان به لبم رسد فروزانم
گيرم كه نباشم آنچه را گفتم * خرسندم از آنكه شايد انسانم
حسرت مبهم
روزى كه پا به عرصهء عالم گذاشتم * بنياد عمر يكسره بر غم گذاشتم
دل را بدان اميد كه يابد وصال دوست * در انتظار حسرت مبهم گذاشتم
تا جاودانه سازمش از عشق در جهان * از جان خويش كاستم و كم گذاشتم
هر بامداد بوسه گرفتم ز روى گل * داغ وصال بر دل شبنم گذاشتم
يكدم نبود خاطرم آسوده از غمش * عمر عزيز بر سر اين دم گذاشتم
اهريمنانه هرچه خطا بود كردهام * عذر خطا به گردن آدم گذاشتم
خو كردهام به كلبهء ويرانه در « كوير » * پا بر بساط عيش فراهم گذاشتم