طواف كعبهء دل
« اگر بيگانه در غرقاب عشقى در شنا باشد * ز پا منشين و دستش گير شايد كاشنا باشد »
نگيرم دستش ارچه دستگيرى حقّ ما باشد * غريقى را كه در گرداب عشقى در شنا باشد
يقين مىدان كه تا در بحر عشقى غرق ناگردد * نگردد ناخداى بحر كس گر با خدا باشد
نمكزاريست جانسوز ارچه عشق تابناك ، امّا * سگ نفست بگردد پاك گر در آن فنا باشد
اگر بيگانه را با تو سر مهر و وفا باشد * بسى بهتر ز يار بىوفايى كآشنا باشد
وفا نيكوترين جنسيست در بازار مهرويان * كه هركس طالب است آن گر همه اهل جفا باشد
وفا و مهر و دلجويى و دلدارى سراسر را * قبايى دان كه بر آن قامت و بالا رسا باشد
وفا هركس كه دارد بالضّروره او صفا دارد * كه شرط اوّل اهل وفا بودن صفا باشد
وفا جويى جناب مولوى « 1 » را ، درك كن صحبت * كه جسمش همچو اسمش مظهر مهر و وفا باشد
طواف كعبهء دل كن « صفا » و مروه را بگذار * اگر قصد تو لِلّه است ، رويت با خدا باشد
شيرين كام
دلم خوش است كه در هول روز رستاخيز * به غير عشق توام نيست هيچ دستآويز
ز سوختن نروم از برت كز آتش شمع * كسى نديده كه پروانه را بود پرهيز
هامش
( 1 ) - منظور محمد هادى مولوى گيلانى ملقب به وفا عليشاه است .