در آرزوى خواب
ديشب كه در انتظارت ، چشم نياسود ، اى خواب * دامنكشان مىچميدى ، مقصد كجا بود ، اى خواب
تو روح موج سرابى ، طاوس باغ خيالى * گاهى سبك ، گاه سنگين ، چون كوه و چون دود ، اى خواب
اى چشم من آشيانت ، ديريست اين لانه خاليست * كز گرد ره نارسيده ، پر مىكشى زود ، اى خواب
هرگز در اين قلزم خون پايت به خشكى نيامد * هر شب ز آب دو چشمم پاى تو آلود ، اى خواب
بيدارىام شام هجرست ، در خواب وصلش دهد دست * گر مىنهم چشم برهم ، اين است مقصود ، اى خواب
تا عشق فرمانروا شد اين مردهء كوردل را * جز شغل شبزندهدارى كارى نفرمود ، اى خواب
شب تا خيالش نيايد ، بر من حرام است خفتن * ور زان كه آيد خيالش ، بدرود بدرود ، اى خواب !
حكم قضا
بىاختيار ، حكم قضا مىبرد مرا * برگ گلم كه باد صبا مىبرد مرا
گيرم ز سازگارى طالع قفس شكست * بالوپر شكسته كجا مىبرد مرا
پايم ز جسم گرچه زمينگير گشته است * تا بام چرخ دست دعا مىبرد مرا
تا چاره داشتم ، ز خدايم خبر نبود * بيچارگى بهسوى خدا مىبرد مرا
نقش قدم كه مانده بهجا از گذشتگان * در شاهراه دشت فنا مىبرد مرا
بار گران رنج كه پشت مرا شكست * سوى عدم به قد دوتا مىبرد مرا
چون برگ زرد ، بسته به موييست كار من * دم سردى نسيم ز جا مىبرد مرا
دامان خود به دست هوس كردهام رها * چون كشتى حباب هوا مىبرد مرا
نيرنگ آسمان كه دو تن را به هم نهشت * از دست او چو رنگ حنا مىبرد مرا
جوى زلال شعر تر « قدسى » و « سهى » * با خود به چشمهسار بقا مىبرد مرا