تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2855

مساهمون:

ص٢٨٥٥

در آرزوى خواب

ديشب كه در انتظارت ، چشم نياسود ، اى خواب * دامن‌كشان مىچميدى ، مقصد كجا بود ، اى خواب تو روح موج سرابى ، طاوس باغ خيالى * گاهى سبك ، گاه سنگين ، چون كوه و چون دود ، اى خواب اى چشم من آشيانت ، ديريست اين لانه خاليست * كز گرد ره نارسيده ، پر مىكشى زود ، اى خواب هرگز در اين قلزم خون پايت به خشكى نيامد * هر شب ز آب دو چشمم پاى تو آلود ، اى خواب بيدارىام شام هجرست ، در خواب وصلش دهد دست * گر مىنهم چشم برهم ، اين است مقصود ، اى خواب تا عشق فرمانروا شد اين مردهء كوردل را * جز شغل شب‌زنده‌دارى كارى نفرمود ، اى خواب شب تا خيالش نيايد ، بر من حرام است خفتن * ور زان كه آيد خيالش ، بدرود بدرود ، اى خواب !

حكم قضا

بىاختيار ، حكم قضا مىبرد مرا * برگ گلم كه باد صبا مىبرد مرا گيرم ز سازگارى طالع قفس شكست * بال‌وپر شكسته كجا مىبرد مرا پايم ز جسم گرچه زمينگير گشته است * تا بام چرخ دست دعا مىبرد مرا تا چاره داشتم ، ز خدايم خبر نبود * بيچارگى به‌سوى خدا مىبرد مرا نقش قدم كه مانده به‌جا از گذشتگان * در شاهراه دشت فنا مىبرد مرا بار گران رنج كه پشت مرا شكست * سوى عدم به قد دوتا مىبرد مرا چون برگ زرد ، بسته به موييست كار من * دم سردى نسيم ز جا مىبرد مرا دامان خود به دست هوس كرده‌ام رها * چون كشتى حباب هوا مىبرد مرا نيرنگ آسمان كه دو تن را به هم نهشت * از دست او چو رنگ حنا مىبرد مرا جوى زلال شعر تر « قدسى » و « سهى » * با خود به چشمه‌سار بقا مىبرد مرا