تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2852

مساهمون:

ص٢٨٥٢
رخ تافتن ز عشق حقيقى سوى مجاز * از راه حق به عالم باطل رسيدن است برخوردن از حيات ابد گرمتر ز خضر * با تشنگى به خنجر قاتل رسيدن است افتاده چاكها به دل از درد شانه را * تا كار او به عقدهء مشكل رسيدن است ما را ز سوز و ساز مترسان كه شمع را * پروانهء نجات ، به محفل رسيدن است

خواب پرواز

موجم برد به هر سو ، با دست و پاى بسته * بازيچهء محيطم ، چون كشتى شكسته در انتظار باران ، در خشكسال ماندم * لرزان چو خوشهء سبز ، بر دانه‌هاى بسته از فيض بىوجودى ، در دستگاه گردون * ايمن ز گوشمالم ، چون رشتهء گسسته شكرانهء وصالت ، گر مىپذيرى از ما * داريم نيمه‌جانى ، از چنگ هجر رسته تا شوق وصل دارم ، آبى بر آتشم زن * دامن زدن چه حاصل ، بر شعلهء نشسته ؟ نتوان به عمرها رفت ، اى كعبهء حقيقت * راهى كه مىگذارى در پيش پاى خسته خود را رسانده گيرد آهم به گوش تأثير * بينند خواب پرواز ، مرغان پرشكسته

حصار تنگ

در شام تار ، فال سحر مىزند دلم * اى صبحدم بخند كه پر مىزند دلم نوميد از دميدن خورشيد نيستم * با صد اميد ، فال سحر مىزند دلم در بيستون عشق نيرزد به برگ كاه * جز تيشه هر گلى كه به سر مىزند دلم در سينه جاى آه نماند از هجوم غم * از اين حصار تنگ به در مىزند دلم در گلشنى كه غنچه نخندد ز بيم جان * غفلت نگر كه خندهء تر مىزند دلم از ميوه‌هاى غم كه به صد رنگ مىرسد * در خشكسال جوش ثمر مىزند دلم زين مردمان ، چو كبك ز شهباز ، مىرمد * از بيم جان به كوه و كمر مىزند دلم در بسته است و دادرسى نيست در ميان * نوميدوار مشت به در مىزند دلم اى مهربان « اميد » « 1 » دل و آرزوى جان * چون ذرّه در هواى تو پر مىزند دلم
هامش
( 1 ) - منظور مهدى اخوان ثالث ( م - اميد ) است .