تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2840

مساهمون:

ص٢٨٤٠
چه خوش مىگفت آن بيچاره گنجشك * به زير پنجهء باز شكارى قوى را زندگى مرگ ضعيف است * به هر موجود اين حكم است جارى بجز شر زين بشر اى « قهرمان » هيچ * نبايد داشت هرگز انتظارى

تغزّل

هر بنايى كه بر آن دست جهالت بانيست * به خداى دوجهان حاصل آن ويرانيست از قضا شكوه مكن سر ، گله از بخت مكن * كاين همه ذلّت و ادبار تو از نادانيست عادت و خوى بهايم خور و خواب است ، امّا * ادب و فضل و هنر ، لازمهء انسانيست دانش‌آموز و مرو جز پى تحصيل شرف * غير از اين هرچه كنى وسوسهء شيطانيست آدم زنده به جان همه ، نان مىخواهد * به كثافت نتوان مرد كه دنيا فانيست نشود كشور جم همسر و همدوش ملل * روح صوفىمنشى تا به تن ايرانيست
* *
گرنه از بهر فريب است و فسون زاهد را * داغى از شاخ حجامت ز چه در پيشانيست « قهرمان » نالهء بلبل نه ز سوداى گل است * بلكه از حرص هوس‌جويى و شهوترانيست

رباعى

گويند جز اين سرا ، سرايى داريم * برحسب عمل مقام و جايى داريم مؤمن به بهشت و كافر اندر دوزخ * ما نيز در اين ميان خدايى داريم
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2840 | سيد محمد باقر برقعى