جنايتى كه از اين قوم رفته بر ايران * بتر ز فتنهء چنگيز نامسلمان است
نه هركه فن بديع و عروض را آموخت * توانش گفتن ، مسعود سعد سلمان است
ز جان بلبل و گل اى عمو چه مىخواهى * به كار كوش كه در كار راحت جان است
قسم به جان عزيز تو كاندر اين بازار * هزار شعر به يك قرص نان گروگان است
قانون
هرجا كه بشنوم سخن از قانون * غم پنجه مىزند به گريبانم
قانون هميشه گفته و مىگويد * من از براى قتل ضعيفانم
دستم نمىرسد به زبردستان * مرگ گدا بلاى فقيرانم
هرگز به اغنيا نشوم جارى * برقى به جان و خرمن دهقانم
من آن كسم كه محتشمين يكسر * هستند غرق نعمت و احسانم
من آن دلاورم كه سر دهقان * مانند گوست در خم چوگانم
گر « قهرمان » مخالف من گشتهست * ابله زدهست مشت به سندانم
گوييد از منش كه چنين آسان * پشتم مخار ! كافعى غژمانم
گفتا گرسنهاى به يكى منعم * نانى كرم نما و بخر جانم
گفتا به رايگان ندهم يك جو * وز مرگ چون تويى ز چه نقصانم
اين است اگر عدالت انسانى * من مخلص مظالم حيوانم
مرگ ضعيف
شنيدستم گداى رهگذارى * به شوخى گفت با سرمايهدارى
مران اسب تفرعن را چنين تند * مشو مغرور از اين اشهب سوارى
به راه سنگلاخ و توسن گرم * سلامت را نباشد اعتبارى
مكن اينقدر ناز از ثروت خويش * مبين بر بىكسان با چشم خوارى
گلستان تو سرسبز است ليكن * منش از ديده كردم آبيارى
پر از خون دل بيچارگان است * اياغت در زمان ميگسارى
تو هم همرنگ ما بودى اگر ما * نمىبرديم از حد بردبارى
اگر ناكامى دهقان نبودى * تو را حاصل نگشتى كامكارى