تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2837

مساهمون:

ص٢٨٣٧
چو خواهى كه شيرين كنى كام را * به نيكى برآرى همه نام را ره مدحت و چاپلوسى مپوى * اديبانه گو ، چه هر خواهى بگوى قلم را ز هر قيد آزاد كن * سخن را حكيمانه بنياد كن به اوهام صرف و خيالات خام * عبارات مغلق مكش در كلام ز تهذيب اخلاق و اندرز و پند * مقام خردمند شد ارجمند بيانى غريب است و حرفى عجب * شب تيره را روز دادن لقب اگر سركه را نام حلوا كنى * خرد را به يكباره رسوا كنى مده دل ز كف هر پريزاد را * مشوّش مكن فكر آزاد را به موهوم ، دلخوش مكن خويش را * بينداز دور اين كم‌وبيش را به پيش خردمند بار دل است * هرآن نظم و نثرى كه بىحاصل است گرفتم كه چشمش غزاليست مست * تو را صيد وحشى نيايد به دست ز چاه زنخ تا به موى ميان * همان آسمان است با ريسمان به ترك ختا ، دادن دل خطاست * كه امروز ما ، غير ديروز ماست ز بس در پى عشق خوبان شديم * چو گيسوى خوبان پريشان شديم نبرديم سودى از اين زندگى * به‌جز تيره‌روزى و شرمندگى چو غرّش كند توپ دشمن شكار * كمانهاى ابرو نيايد به كار چو دشمن بياراست ميدان جنگ * بود صحبت از دوست لاف و جفنگ به اوجى كه طيّاره بگشود بال * منه پاى با نردبان خيال به راه هوس گر دهى جان به باد * تفو بر چنين همّت پست باد از اين بيشتر « قهرمان » دم مزن * كه مشت شماتت خورى بر دهن

تجدّد و هنر

پسرى گفت پير دهقان را * كى پدر اين طريقه جان‌فرساست نيك بنگر كه زندگانى ما * تا چه اندازه پست و نازيباست با الاغ چلاغ و گاو توان * زحمت كشت و كار ما بيجاست گويى اين زندگانى ننگين * از ازل بهر ما خدا مىخواست ور نه باعث چه شد كه ملك فرنگ * از خضارت چو جنّت‌المأواست