تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2835

مساهمون:

ص٢٨٣٥
فروچيدم كه دنيا در آورزمان و آن بيت المحن را دار الامان دانستم ، نكبتم چيره و روزگارم تيره گشت ، ولى به مقتضى ذهن سرشار و قريحهء خداداد و استعداد فطرى از هر گوشه توشه‌اى و از هر خرمن خوشه‌اى برداشته ، هنوز هم رفتارم اين است و هنجارم چنين . امروز به درجه‌اى از علم رسيده‌ام كه به خوبى مىدانم ضَرَبَ در اصل الضرب بوده ، الف و لام مصدر را از اولش انداخته و عين الفعل و لام الفعل را فتحه داديم ضَرَبَ شد .
فحمدا ثم حمدا له * على ما هدانا طريق النّعم فشكرا له ثمّ شكرا له * على ما كسانا لباس الكرم
بالاخره عمرم به باطل صرف و كارم به حرف گذشت . اگر گاهى ياوه‌سرايى كرده و چرند و پرندى گفته‌ام از سوز درون و تأثرات گوناگون است كه در خاطرم خطور و از معانىاش معذورم . نه علم عروض خوانده و نه فن بديعى آموخته‌ام . طبعا شعر را دوست دارم و شاعران را گرانمايه مىشمارم ، مشروط بر اينكه اشعارشان رعدآسا و كلماتشان معنا رسا باشد و جامعهء افسرده را تكان دهد و ملت خوابيده را بيدار نمايد . دامن گل را رها كنند و دست از جان بلبل بيدل بردارند ، چشم جادو و خال هندو ، دردى براى كسى دوا نمىكند . حرف امروز غير از ديروز است و كار فردا سواى پس‌فرداست ، قند لب جانان را با پدر قند كه چغندر است معاوضه نمايند و سخن را نوعى سرايند كه راحت روح و مايه فتوح باشد ، اخلاق فاسده اصلاح و بازار كاسده را رواج ندهند ، از مداهنه بپرهيزند و از تملق‌گويى بگريزند و ديو را فرشته نخوانند و اهرمن را سليمان ندانند ، كمان ابرو را به رستم و كمند گيسو را به زال مرحوم واگذارند ، سنان مژگان را به گيو و چاه زنخدان را به بيژن عليه‌الرحمه بسپارند ، از توپ كروپ حكايت كنند و از تلگراف بىسيم روايت . گذشت آنكه عرب طعنه بر عجم مىزد . كنون نه دورهء تركان و نه عصر خاقان است . اگر سخنانم پوچ و عرايضم مفلوج است از پيشگاه ادب بخشايش مىطلبم .
مرا چه كار كه مجنون اسير ليلى شد * مرا چه كار كه وامق قتيل عذرا شد از اين رويه سخن در جهان سعى و عمل * به جان دوست كه بالمرّه مشت ما وا شد
گذشته گذشت ، آينده هم به سرعت برق مىگذرد ، و مولاى متقيان مىفرمايد :
ما فات مضى و ما سيأتيك فاين * قم و اغتنم الفرصة بين العدمين
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2835 | سيد محمد باقر برقعى