پيرهن
خواب از سر مىربايد تاب از من پيرهن * گر برآرد لمحهاى آن ماه از تن پيرهن
تا كى از شهد لبت اى گل شنيدن وعد وصل * چند در آغوش وصلت تنگ ديدن پيرهن ؟
تا بيابد حسن را گل ، جامه از تن مىدرد * تا بنازد حسن را ، او كرده بر تن پيرهن
يا به هجرت ساختم يا با جفايت سوختم * ليك در آغوش نازت بود ايمن پيرهن
حسن را نازم كه هردم فتنهاى ديگر شود * گر مكدّر پوشد آن گل گر كه روشن پيرهن
نوش وصل ار خواستى با نيش سختيها بساز * ساخت بهر وصل با هر نيش سوزن پيرهن
گلرخان را پيرهن گر زينت افزايد ، « قلم » * نازم آن گل را كز او گردد مزيّن پيرهن
سفر
ديريست كه از اين دل شوريدهء شيدا * بر دردسر افزايم و در دردسر افتم
با جمع رفيقان به سفر رفتم و گفتم * باشد كه ز دستش رهم ار در سفر افتم
ديوانهدلى دارم از آن يار دلآزار * آن به كه به سير و سفر بحر و بر افتم
پس بار سفر بستم و از گام نخستين * لرزيد دلم تا به ديارى دگر افتم
ديدم عجبا بر دل من نقش رخ اوست * بر هر طرفى رو كنم و هر گذر افتم
مىرفتم و اين زمزمه در گوش دلم بود * زودا كه در اين راه به صدها خطر افتم
در پيچ و خم جادّه و شيب و فرازش * گيرم كه به پا بگذرم آخر ز سر افتم
ياران همه چون باد به سير و من تنها * چون برگ به هر دامن كوه و كمر افتم
مىرفتم و در هر قدم او در نظرم بود * چون غافل از آن روى چو قرص قمر افتم ؟
زان خندهء شيرين و از آن لعل شكرخاست * گر در سخن نغز چو شهد و شكر افتم