تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2822

مساهمون:

ص٢٨٢٢

دام هوس

اى مرغ دل ز دام هوسها كناره گير * جاى دگر بياب كه اين نيست جاى تو آزاد زندگى كن و مگذار دست غير * بنهد ز حقّه بند اشارت به پاى تو هرگز به آشنايى بيگانه دل مبند * بيگانه بىسبب نشود آشناى تو

ملل زنده

هرچه ديديم و هرچه مىبينيم * خوب و بد خير و شر خراب‌آباد همه ز اعمال خود ببايد ديد * نسبتش را به كس نبايد داد هيچ‌كس در حدود فكر كسى * تاكنون بىسبب قدم ننهاد ما كه لعنت به ذات غير كنيم * لعنت اول به ذات خودمان باد خوش سرايد سخن‌سرا سعدى * تا ابد روح پرفتوحش باد « همه از دست غير مىنالند * سعدى از دست خويشتن فرياد » گر تو را فكر مستقلى بود * بودى از قيد بندگى آزاد مىنمودى تهى دليرانه * شانه از زير بار استبداد از بدن روح غير مىراندى * مىشدى از نو آدمى نوزاد چون نه‌اى مرده ديدگان وا كن * ملل زنده را تماشا كن

رباعيات

اى صاحب كارخانه و ثروت و گنج * از كارگرت گر سخنى رفت مرنج او در تعب و تو در طرب خوب ببين * او رنجبر و تو گنج بر نيك بسنج
* * *
ميليونها تن ز فقر و ذلّت به ستوه * يك‌مشت غنى ، قرين صد عزّ و شكوه گر عصر طلايى و تمدّن اين است * رحمت به همان توحّش و دامن كوه
* * *
اى زادهء مرز و بوم مردان شجاع * تا كى تو مطيع و دشمن توست مطاع چشم همه بر جنبش مردانهء توست * بر خصم بتازد و چيره شود بر اوضاع