وقت كار ديروز - امروز - فردا
اى مغز به دل همّتى ، اى سينه دفترى * اى خون دل مركبى ، اى مژه خامهاى
تا خاطرات خويش نويسم ز هر درى * سازم ز روز و هفته و مه سالنامهاى
* *
« ديروز » رفت از كف و يادش به خير باد * « امروز » نيز مىرود از چنگ ما به در
جز مشت خاطرات چه ديگر بهجا نهاد * « فردا » مگر گذارد از اعمال ما اثر
* *
آه اين چه قوه بود كه بگذشت همچو برق * جان يا كه وقت هرچه بُد از دست شد رها
بارى ميان اين دو نبايد گذاشت فرق * جان همچو وقت و وقت چو جان است پربها
* *
تاريخ زندگانى « اسلاف » نامور * دستور زندگانى « اخلاف » نامجوست
آن را بخوان كه مرد عمل گردى اى پسر * تحصيل نام نيك نه تنها به آرزوست
* *
گيتى كه نام عرصهء پرشور زندگىست * رامشگه كسيست كه شد زادهء عمل
آرى چنين كس است كه مغرور زندگىست * زيرا شناخت وقت و شد آمادهء عمل
* *
يك روز اگر كتاب طبيعت ورق زنى * صدها حكايت آرى از اين رهروان به كف
آن وقت با هزار زبان طعن و دق زنى * بر وقت ناشناسى اولاد ناخلف
* *
« قلزم » كنون بهسوى تو شد روى گفتگوى * عمر عزيز را به بطالت تلف مكن
از وقت استفاده كن از كار نام جوى * خود را چو ديگران پسر ناخلف مكن
فكر و اراده
بر فرق فرقدان گذرد بالوپرزنان پرزنان * سيمرغ فكر ما اگر امروز منزويست
با قوهء اراده به مقصود پى بريم * گر جسم ما ضعيف بود روح ما قويست
ما خود مس وجود مبدل به زر كنيم * اكسير رنج كار به از گنج خسرويست