زشت كى بيند نكو آيينه را
يا منه در روبرو آيينه را * يا چو زنگى بد مگو آيينه را
در حقيقت دشمن خويش است و بس * آنكه مىخواند عدو آيينه را
از پليدان حال پاكان را مپرس * زشت كى بيند نكو آيينه را
اين پليديها ز خلق و خوى ماست * خويش را مىشو ، مشو آيينه را
همدمى يكروتر از آيينه نيست * گرچه مىباشد دورو آيينه را
يكدو دم خود را ببين و دم مزن * تار سازد گفتگو آيينه را
گر ندارى طاقت ديدار خويش * يار ديگر جو ، مجو آيينه را
دوستان آيينهء يكديگرند * مىكنم تقديم او آيينه را