تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2794

مساهمون:

ص٢٧٩٤

گريستم

يك‌عمر در عزاى عزيزان گريستم * مُردم ز بس‌كه در غم آنان گريستم گاهى ز تاب آتش اندوه سوختم * گاهى ز غم چو ابر بهاران گريستم از سيل اشك من كه روان شد عجب مدار * بنگر به چشم من كه چو باران گريستم گويى مپوى جز ره ياران باوفا * من خود ز بىوفايى ياران گريستم دانم كه گريه عقدهء دل سخت‌تر كند * بىاختيار از غم دوران گريستم از عمر سير گشتم و جانم به لب رسيد * ازبس‌كه من ز دورى جانان گريستم « قدسى » به خنده گفت كه : من در تمام عمر * تنها براى مردم نادان گريستم