گريستم
يكعمر در عزاى عزيزان گريستم * مُردم ز بسكه در غم آنان گريستم
گاهى ز تاب آتش اندوه سوختم * گاهى ز غم چو ابر بهاران گريستم
از سيل اشك من كه روان شد عجب مدار * بنگر به چشم من كه چو باران گريستم
گويى مپوى جز ره ياران باوفا * من خود ز بىوفايى ياران گريستم
دانم كه گريه عقدهء دل سختتر كند * بىاختيار از غم دوران گريستم
از عمر سير گشتم و جانم به لب رسيد * ازبسكه من ز دورى جانان گريستم
« قدسى » به خنده گفت كه : من در تمام عمر * تنها براى مردم نادان گريستم