تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2792

مساهمون:

ص٢٧٩٢
دارد چو چنگ و ساز و دف و ناى و تكيه‌گاه * او هست در حمايت اهل هنر هنوز شعر خوش و نواى خوش از اين شكرلبان * بخشند جان تازه به اهل نظر هنوز هرچند دور شعر و ادب نيست « قدسيا » * هستند باز مردم نيكوسير هنوز

آه سحر

اين همه جور مكن ، ز آه سحرخيز بترس * نالهء عاشق دلداده اثرها دارد اى خوش آن‌كس كه سفر از خودى خويش كند * ور نه هر ذرّه چو خورشيد سفرها دارد بگشا چشم تماشا و ببين مادر دهر * در زمين خوب‌تر از مه چه قمرها دارد سرو را ميوه نديده‌ست كسى جز قد يار * كه ز پستان و ذقن طرفه ثمرها دارد اين مگو هيچ‌كس از يار ندارد خبرى * هركه شد بىخبر از خويش ، خبرها دارد ما پس پردهء خودبينى و جانان ز كرم * همچو خورشيد به ذرّات نظرها دارد گفتم ؟ از لعل لبت بوسه ده و جان بستان * گفت : صد جان به يكى بوسه اگرها دارد دل شمع و پر پروانه شد آگه « قدسى » * كاتش عشق به دلها چه شررها دارد

غزل تجليل از حافظ

زان شاعر عرشىگو ، كاو رهبر آزاديست * اشعار دل‌انگيزش ، الهام‌دِه شاديست عرشيست نه او فرشيست ، فرشيست نه او عرشيست * آدم به همين معنيست ، هم عرشى و هم فرشيست چون نور تجلّى يافت او هم قدم موسى است * شعرش چو روان‌بخش است او هم‌نفس عيساست آوخ كه ز من پرسى آن شاعر عرشى كيست * شيرين‌سخن ايران او حافظ شيرازيست از مذهب او پرسى ، نى شيعه و نى سنّيست * چون آدم ذو الاسماء او عارف ربّانيست عنوان مقالاتش مهجورى و مشتاقيست * گر باده همىخواهد ، روى سخنش ساقيست