حكايت دلافسرده را به غير مگوى * غبار محنت جان با گلاب ديده مشوى
رفيق راز بجز در عنان خويش مجوى * مباد سرّ تو گردد حديث برزن و كوى
« سرشكم آمد و عيبم بگفت روياروى » * « شكايت از كه كنم خانگيست غمّازم »
كتاب خواجهء شيراز يار جانى ماست * مى مغانى او چشمهء معانى ماست
لطايف سخنش رَمزِ نكتهدانى ماست * نشان ز غير مجوييد ، كاو نشانى ماست
« هواى منزل يار آب زندگانى ماست » * « صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم »
شبى دراز كه تا بامداد ديده نخفت * نشسته بودم و با بخت خود به گفت و شنفت
كه در سياهى شب دُرّ چگونه خواهى سفت * مگر به چشمهء فياض نور گشتى جُفت
« ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت » * « غلام حافظ خوشلهجه خوشآوازم »
زبان فارسى
تا سر از خاور برآرد آفتاب خاورى * مىطپد فرهنگ ما در سينهء شعر درى
تا بود روشن شبستان فلك از اختران * روشن است اين آسمان در غايت نيكاخترى
بر سپيداى بلورين زبانى چون پرند * كرده كلكِ نقشپردازِ هنر ، صورتگرى
رايتى در تار و پودش ريشههاى معرفت * آيتى در رمز و رازش جلوههاى دلبرى
در بم و زير كلامش پردههاى دلفريب * در بلنداى پيامش مايهء جانپرورى
فارسى جاميست زرّينپيكر و گوهرنگار * و اندر آن سرشار ياقوت مذاب احمرى
بادهاى گيرا كه هركس جرعهاى از آن گرفت * دل نبندد هيچگه بر نشئههاى ديگرى
عشق و عرفان حكمت و انديشه و اخلاق و پند * ويس و رامين ، هفتپيكر ، نامههاى تنسرى
قصّهء سيمرغ و زال و رستم و اسفنديار * ماهِ نخشب ، جامِ جم ، آيينهء اسكندرى
آفرين بر آن فريبا لعبت شيرين كلام * كز پسِ ده قرن بر دلها كند افسونگرى
بوى جوى موليانِ رودكى در قرن چار * مير سامان را كند آنجا كه خواهد رهبرى
ريگِ آمو را نمايد زير پايش پرنيان * وان بيابانها ز اعجاز سخن سبز و طرى
قرن پنجم عصر خيز و جنبش و نوزايش است * وين مبارك خطّهء مهد افتخار و برترى