تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2780

مساهمون:

ص٢٧٨٠
حكايت دل‌افسرده را به غير مگوى * غبار محنت جان با گلاب ديده مشوى رفيق راز بجز در عنان خويش مجوى * مباد سرّ تو گردد حديث برزن و كوى « سرشكم آمد و عيبم بگفت روياروى » * « شكايت از كه كنم خانگيست غمّازم » كتاب خواجهء شيراز يار جانى ماست * مى مغانى او چشمهء معانى ماست لطايف سخنش رَمزِ نكته‌دانى ماست * نشان ز غير مجوييد ، كاو نشانى ماست « هواى منزل يار آب زندگانى ماست » * « صبا بيار نسيمى ز خاك شيرازم » شبى دراز كه تا بامداد ديده نخفت * نشسته بودم و با بخت خود به گفت و شنفت كه در سياهى شب دُرّ چگونه خواهى سفت * مگر به چشمهء فياض نور گشتى جُفت « ز چنگ زهره شنيدم كه صبحدم مىگفت » * « غلام حافظ خوش‌لهجه خوش‌آوازم »

زبان فارسى

تا سر از خاور برآرد آفتاب خاورى * مىطپد فرهنگ ما در سينهء شعر درى تا بود روشن شبستان فلك از اختران * روشن است اين آسمان در غايت نيك‌اخترى بر سپيداى بلورين زبانى چون پرند * كرده كلكِ نقش‌پردازِ هنر ، صورتگرى رايتى در تار و پودش ريشه‌هاى معرفت * آيتى در رمز و رازش جلوه‌هاى دلبرى در بم و زير كلامش پرده‌هاى دل‌فريب * در بلنداى پيامش مايهء جان‌پرورى فارسى جاميست زرّين‌پيكر و گوهرنگار * و اندر آن سرشار ياقوت مذاب احمرى باده‌اى گيرا كه هركس جرعه‌اى از آن گرفت * دل نبندد هيچ‌گه بر نشئه‌هاى ديگرى عشق و عرفان حكمت و انديشه و اخلاق و پند * ويس و رامين ، هفت‌پيكر ، نامه‌هاى تنسرى قصّهء سيمرغ و زال و رستم و اسفنديار * ماهِ نخشب ، جامِ جم ، آيينهء اسكندرى آفرين بر آن فريبا لعبت شيرين كلام * كز پسِ ده قرن بر دلها كند افسونگرى بوى جوى موليانِ رودكى در قرن چار * مير سامان را كند آنجا كه خواهد رهبرى ريگِ آمو را نمايد زير پايش پرنيان * وان بيابانها ز اعجاز سخن سبز و طرى قرن پنجم عصر خيز و جنبش و نوزايش است * وين مبارك خطّهء مهد افتخار و برترى