تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2777

مساهمون:

ص٢٧٧٧
چشم از نامحرمان بهر رضاى حق بپوش * تا كه در جنّت نمايى كامرانى بيشتر شرق و غَربت منحرف سازد ز راه مستقيم * اى مسلمان بهر دين كن جانفشانى بيشتر رنج و زحمت بيشتر بيند در اين وحشت‌سراى * مىكند هركس كه از ما زندگانى بيشتر بىريا كن هر عمل را تا كه گردى سودمند * فيضها يا بى ز كردار نهانى بيشتر تا كه در زير زمين ناگشته منزلگاه تو * « قاريا » برخوان كتاب آسمانى بيشتر

مفتون آفتاب

نه من به آتش جانسوز غم كباب شدم * كه همچون شمع چنان سوختم كه آب شدم به سيل حادثه‌ام گرچه التفات نبود * ز قطره‌قطرهء اشك اين‌چنين خراب شدم نماند پاى ثباتم كه از كشاكش دهر * چو دانه خرد در اين كهنه آسياب شدم لبم به شكوه نشد باز پيش او كه به ناز * نگاه كرد و من بىزبان مجاب شدم به غير غم كه در خود گشود بر دل من * به هر درى كه زدم حلقه‌اى ، جواب شدم ميان سوخته‌بالان خوشم كه آخر كار * به جانشينى پروانه انتخاب شدم شبى به عمر من ، آن كوكب اميد دميد * كه همچو بخت سيه‌روز خود به خواب شدم رواست اين همه سرگشتگى مرا « محمود » * كه ذرّه بودم و مفتون آفتاب شدم
بيتى چند از يك چكامه

در مدح حسين ( ع )

سلام بر حسين و بر وفاى او * كه خود گواست در وفا خداى او سلام بر شهيد دشت ماريه * كه خون اوست در شرف گواى او سلام بر سرى كه بر سر سنان * ز آفتاب بد فزون ضياى او سلام بر ز پا فتاده‌پيكرى * كه باد جان عالمى فداى او سلام بر به خاك و خون نشسته‌اى * كه خون رود ز ديده در عزاى او سلام بر قتيل كيد كوفيان * كه كس نداشت حرمت نياى او سلام بر شكوه آن حماسه‌اى * كه عرش پرنوا شد از نواى او سلام بر عزيز مصر مكرمت * كه كس نداشت در نظر بهاى او