چشم از نامحرمان بهر رضاى حق بپوش * تا كه در جنّت نمايى كامرانى بيشتر
شرق و غَربت منحرف سازد ز راه مستقيم * اى مسلمان بهر دين كن جانفشانى بيشتر
رنج و زحمت بيشتر بيند در اين وحشتسراى * مىكند هركس كه از ما زندگانى بيشتر
بىريا كن هر عمل را تا كه گردى سودمند * فيضها يا بى ز كردار نهانى بيشتر
تا كه در زير زمين ناگشته منزلگاه تو * « قاريا » برخوان كتاب آسمانى بيشتر
مفتون آفتاب
نه من به آتش جانسوز غم كباب شدم * كه همچون شمع چنان سوختم كه آب شدم
به سيل حادثهام گرچه التفات نبود * ز قطرهقطرهء اشك اينچنين خراب شدم
نماند پاى ثباتم كه از كشاكش دهر * چو دانه خرد در اين كهنه آسياب شدم
لبم به شكوه نشد باز پيش او كه به ناز * نگاه كرد و من بىزبان مجاب شدم
به غير غم كه در خود گشود بر دل من * به هر درى كه زدم حلقهاى ، جواب شدم
ميان سوختهبالان خوشم كه آخر كار * به جانشينى پروانه انتخاب شدم
شبى به عمر من ، آن كوكب اميد دميد * كه همچو بخت سيهروز خود به خواب شدم
رواست اين همه سرگشتگى مرا « محمود » * كه ذرّه بودم و مفتون آفتاب شدم
بيتى چند از يك چكامه
در مدح حسين ( ع )
سلام بر حسين و بر وفاى او * كه خود گواست در وفا خداى او
سلام بر شهيد دشت ماريه * كه خون اوست در شرف گواى او
سلام بر سرى كه بر سر سنان * ز آفتاب بد فزون ضياى او
سلام بر ز پا فتادهپيكرى * كه باد جان عالمى فداى او
سلام بر به خاك و خون نشستهاى * كه خون رود ز ديده در عزاى او
سلام بر قتيل كيد كوفيان * كه كس نداشت حرمت نياى او
سلام بر شكوه آن حماسهاى * كه عرش پرنوا شد از نواى او
سلام بر عزيز مصر مكرمت * كه كس نداشت در نظر بهاى او