گلخانهء حسينى
مشعل تابان عالم پاسدار دين ، حسين جان * رهنماى انس و جان احياگر آيين ، حسين جان
گوشوار عرش اعلا زينت دامان زهرا * ميوهء بستان طاها ، زادهء ياسين ، حسين جان
همّتت نازم كه كاخ ظلم را ويرانه كردى * گشت مستحكم ز عزمت پايههاى دين ، حسين جان
انقلابى در جهان شد از قيام باشكوهت * شد به خاك تيره يكسان كاخ ظلم و كين ، حسين جان
چون گلستان باصفا شد كربلا از گلرخانت * وه كه دشمن شد در اين گلخانهات گلچين ، حسين جان
جان به قربان تو و اصحاب و انصارت كه بودند * در فداكارى يكايك در خط تمكين ، حسين جان
تلخكام از داغ اكبر ، قاسمت گرديده گفتا * مرگ باشد در مذاقم چون عسل شيرين ، حسين جان
از غم مرگ برادر قامتت درهم شكسته * بود بار ماتم عبّاس سنگين ، حسين جان
تا قيامت سوزد از داغ على اصغر دل تو * چون گلويش چاك شد از تير زهرآگين ، حسين جان
لرزه بر عرش برين افتاد در آن وقت و ساعت * واژگون گشتى ميان قتلگه از زين ، حسين جان
خاكيان تنها نگشته داغدار از ماتم تو * گشته سكّان سماوات از غمت غمگين ، حسين جان
آه از آن ساعت كه زينب خواهر غمديدهء تو * با دو چشم تر تو را آمد سر بالين ، حسين جان
ناشر احكام قرآن ، سيّد مظلوم و عطشان * كن شفاعت روز حشر از « قارى » مسكين ، حسين جان