تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2756

مساهمون:

ص٢٧٥٦

وداع

در آخرين دمى كه نگاهم * لرزيد از وداع نگاهش ديدم كه سر نهاده به تسليم * بر آستان بخت سياهش
* *
با من نگاه تشنهء او گفت * بازآ ، به پاس عشق خدا را روشن كنم ز عشق تو شايد * تاريكى نيامده‌ها را
* *
عشقى كه در سياهى ديشب * همرنگ نور ماه عيان شد آنگاه با دميدن خورشيد * چون ژاله‌هاى صبح نهان شد گويى كه در پناه نگاهش * ره مىسپرد قطرهء اشكى گويى دلش به كورهء سينه * مىسوخت از شرارهء رشكى
* *
رشكى كه گر ز دست من امروز * بيرون رود به دست كه افتد ؟ اين روح شاعرانهء سركش * در پاى چشم مست كه افتد ؟
* *
گويى كه در نهاد نگاهش * رازى ز درد عشق نهان بود رازى كه يا نخواست بگويد * يا در تلاش گفتن آن بود
* *
مىخواست او دهان بگشايد * چون ديد ناتوانى من را امّا نه او زبان سخن داشت * امّا نه من توان سخن را
* *
افسوس ! آنچه خواست بگويد * آخر نگفت و كرد نهانش افسوس ! آنچه تا لبش آمد * لغزيد در سكوت دهانش
* *
پا را نهاده بر سر پله * دستش به روى شانهء در بود ناگاه ناله‌اى به هوا خواست * از او نه ، از زبانهء در بود
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2756 | سيد محمد باقر برقعى