نمىدانم چرا
گاه غمگينم گهى شادم ، نمىدانم چرا * گه گرفتارم گه آزادم ، نمىدانم چرا
گاه مىگريم چو ابر نوبهارى بىسبب * گه عبث خندان و دلشادم ، نمىدانم چرا
گاه فرمان مىبرم چون بردگانِ زرخريد * گاه با جمعى درافتادم ، نمىدانم چرا
گاه چون صيدى كه مىافتد به دام عشق يار * گه پى صيدى چو صيّادم ، نمىدانم چرا
گاه شيرينم چو قند و گاه تلخم همچو زهر * گه چو ديو و گه پرىزادم ، نمىدانم چرا
گاه باشم مهربان و دلرحيم و گه به خشم * گه ضعيفان را به امدادم ، نمىدانم چرا
گاه چون دريا خروشانم گهى آرام و رام * گه رسد تا آسمان دادم ، نمىدانم چرا
گاه شاگردم به مكتبخانهء استاد عشق * گاه مىخوانند استادم ، نمىدانم چرا
گاه مىگويم چه مىشد گر نبودم اى فلك * گاه مىگويم خدا دادم ، نمىدانم چرا
گاه باشم چون « فهيمى » بىجهت مبهوت و مات * گاه در غوغا و فريادم ، نمىدانم چرا