تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2754

مساهمون:

ص٢٧٥٤
پنهان ز ديدگان حسود ستارگان * گاهى جدا شديم و گهى روبه‌رو شديم يك‌لحظه دور رفت سپس دور تر گريخت * تا هر دو در سياهى شبها فرو شديم
* *
آن آشنا كه رنگ جدايى به خود گرفت * يك‌لحظه از برابر چشمم جدا نبود روزى به لب گرفت لبم آشنا ، ولى * با گريه‌هاى نيمه‌شبم آشنا نبود
* *
چون سايه‌اى كه محو و نمايان شود به شب * مىآيدم به چشم و نمىآيدم به دست من جويمش هنوز و نمىيابمش هنوز * مىبينمش كه هست و نمىبينمش كه هست
* *
چشمم هنوز دوخته بر رهگذار اوست * قلبم هنوز در طپش انتظار اوست يك تار مو به دفتر من يادگار اوست * « اين يادگار صحبت ناپايدار اوست »

اى گوركن . . .

در كوره‌راه عشق به ناكامى * ازبس دويدم از نفس افتادم از فرط نااميدى و ناچارى * در كام شهوت و هوس افتادم
* *
آنها كه مرگ نفرت از آنها داشت * با نيش كينه روح من آزردند اشباح ديوسيرت انسان رو * تا مغز استخوان مرا خوردند
* *
آنها كه ننگ ، دارد از آنها ننگ * گفتند هرزه شاعر بدناميست خفّاشهاى شوم مرا خواندند * شهوت‌پرست تيره سرانجاميست
* *
از گوشه‌هاى ديده نگه كردم * ديدم گذشته نفرت و نفرين بود فرياد درد مىكشم از حسرت * اى واى زندگانى من اين بود
* *