افسانهء حيات نمىپايد * افسون ننگ و نام نمىماند
مىآيدم به گوش صدايى گنگ * اين قصّه ناتمام نمىماند
* *
اى گوركن ! شبانه مهيّا كن * گور اميد و آرزوى من را
آماده كن سپيدهدم فردا * مهمانسراى خاكى اين تن را
خشم
تا فارغ از غم دوجهان باشم * ازيادرفتهها به امان باشم
تا سر نهم به بستر آرامش * غافل ز رنج نيمه شبان باشم
* *
تا زير پاى خشم به هم ريزم * اين عشق رنگ رفتهء فرسوده
تا بوده و نبوده كنم يكسان * آتش زنم به بوده و نابوده
* *
تا وارهم ز وادى تاريكى * عمرى كه رفته است ز سر گيرم
بايد دل از خيال تو برگيرم * دامان عشق ماه دگر گيرم
* *
جانم به لب رسيده ز تنهايى * تا كى حديث مهر و وفا گويم
تا كى به ياد آنكه به يادم نيست * آهنگ دل به شور و نوا گيرم
* *
هر نيمهشب به دامن غم گريم * تا چشم من به دامن خواب افتد
چون دفتر خيال تو بگشايم * اشكم به صفحههاى كتاب افتد
* *
تا با چراغ ، چهرهء زيبايى * روشن كنم سياهى شبها را
تا آشنا كنم به لبى شيرين * اين تلخى و كبودى لبها را
* *
تا بند نااميدى و ناكامى * برهم زده ز دام تو پر گيرم
بايد دل از خيال تو برگيرم * دامان عشق ماه دگر گيرم