برگشته مژگان
كيم من عاشق محزون ز هجر روى جانانى * كيم آشفته حالى همچو گيسوى پريشانى
كيم در بند عشق مهلقا يارى جفاجويى * گرفتار و اسيرى در كمند زلف افشانى
كيم دلدادهاى از كف ز ناز چشم جادويى * شده افسون ز عشق دلبرى برگشته مژگانى
كيم عقل و خرد را داده در راه گلاندامى * به عشق دلربايى دادهاى هم دين و ايمانى
كيم ننشسته در بزم طرب يكلحظه در عمرى * گلى ناچيدهاى هرگز به شادى از گلستانى
كيم رسواى خلقى بهر يك يار پرىرويى * مطيع امر زيبا دلبرى بشكسته پيمانى
كيم در چشم خلق عالمى يك فرد بىقدرى * ندارم عزّتى مانند آن ناخوانده مهمانى
كيم همچون « فهيمى » از فراق يار بىمهرى * دلى غمگين و جسمى ناتوان و چشم گريانى
بهر نگه نرگس شهلات بميرم
خواهم كه رخت بينم و در پات بميرم * بهر تو و آن قامت رعنات بميرم
جانم به لب آمد ز غم فرقت رويت * مگذار ز هجر رخ زيبات بميرم
گفتى كه به ديدار تو آيم دم مردن * بازآى كه در سايهء بالات بميرم
شورى لب شيرين تو افكنده به عالم * از بهر لب لعل شكرخات بميرم
گفتى به نگاهى بكشم صد چو « فهيمى » * بهر نگه نرگس شهلات بميرم
باشد بهار خوش
فصل بهار هست و بود لالهزار خوش * وان در ميان سبزه بود جام و يار خوش
با دوستان عارف و ياران نكتهسنج * باشد به پاى سرو لب آبشار خوش
اى سرو خوشخرام « فهيمى » من از خداى * خواهم براى تو بت سيمينعذار خوش
عيدت بود مبارك و كامت بود روا * عمرى بود براى تو ليل و نهار خوش
روز تو خوش بود مه و سالت به عيش و نوش * باشد هميشه روز تو و روزگار خوش
اين آرزو ز درگه يزدان همى مراست * جانا بود هميشه تو را چون بهار خوش
جام تو پر ز بادهء عشرت بود همى * هم كام تو بود چو مى خوشگوار خوش
اى خالقى كه عزّت و ذلّت به دست توست * يارم بود به حق دو هشت و چهار خوش