شررى كز اثر عشق و جنون در دل ماست * كيست مجنون كه به ديوانگى ما برسد
اگر از آن لب شيرين بزند لبخندى * دردهاى همه عالم به مداوا برسد
دل ما خون شد از اين وعدهء فردا يا رب * كاش امروز شود آخر و فردا برسد
اختر صبح سعادت بدرخشد ز حجاز * وعدهء حق به عزيزان و احبّا برسد
باز گردد ز سفر يار مسيحا دم ما * آيد از چرخ گر اين مژده به عيسى برسد
ختم جور و ستم اعلام شود در همه جا * بهر اين جامعه حلّال معمّا برسد
روز بر ديدهء ظالم چو شب تار آيد * مسلمين را مدد از جانب مولا برسد
روضهء خلد برين عالم امكان گردد * رحمت واسعه از عالم بالا برسد
كيست غير از تو ايا قبلهء اميد بشر * كه به فرياد ستمديده به هرجا برسد
دل شادى به جهان نيست دگر « فولادى » * تا مگر سلطنت زادهء زهرا برسد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2747
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧٤٧