جرم او چونكه مسلم گرديد * نزد حكّام عدالتپرور
حكم دادند كه يك چشم از او * بايد آرند برون در محضر
مادر پير ز پا افتاده * تا كه گرديد از آن حكم خبر
شد سراسيمه و لنگانلنگان * رفت در محكمه با ديدهء تر
گفت من از گنهش بگذشتم * پسرم هست مرا نور بصر
گفتنش جاى گذشت اينجا نيست * بايد اجرا شود اين حكم دگر
هرچه از بهر نجاتش كوشيد * بىاثر بود و نبخشيد ثمر
گفت يك چشم دگر هست مرا * مىدهم در عوض چشم پسر
بدرآريد و رهايش سازيد * برهانيدش از اين خوف و خطر
اى فلك ديدهء حقبين بگشا * به فداكارى مادر بنگر
آسمان سايه نينداخته است * مهربانتر به سرى از مادر
طبع « فولادى » اگر موزون نيست * سخنش برده گرو از شكّر
شرف شهر قم
شهر قم آشيان آل عباست * اشرف از تور و وادى سيناست
جلوهگاه تجلّى حق است * حرم دختر ولىّ خداست
بارگاه جليل فاطمه است * آنكه نور دو ديدهء موسيست
عمّهء طاهر امام جواد * خواهر اطهر امام رضاست
آفتاب سپهر فخر و شرف * گل بىخار گلشن طاهاست
آنكه در زهد و عصمت و تقوا * همترازوى مريم و زهراست
آستان فرشته دربانش * ملجأ خاص و عام و شاه و گداست
رحمت كردگار بر حرمش * دايما نازل از طريق سماست
دخت باب الحوائج است كز او * حاجت هر نيازمند رواست
سرمهاى از غبار مرقد وى * بر مريضان نااميد شفاست
درگهش همچو آستان رضا * باب اميد و استجاب دعاست
طوف قبر و زيارت حرمش * آرزوى تمام اهل ولاست
قول من زار فاطمه و جبت * فله الجنّة مقصد اين مأواست