تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2745

مساهمون:

ص٢٧٤٥
جرم او چونكه مسلم گرديد * نزد حكّام عدالت‌پرور حكم دادند كه يك چشم از او * بايد آرند برون در محضر مادر پير ز پا افتاده * تا كه گرديد از آن حكم خبر شد سراسيمه و لنگان‌لنگان * رفت در محكمه با ديدهء تر گفت من از گنهش بگذشتم * پسرم هست مرا نور بصر گفتنش جاى گذشت اينجا نيست * بايد اجرا شود اين حكم دگر هرچه از بهر نجاتش كوشيد * بىاثر بود و نبخشيد ثمر گفت يك چشم دگر هست مرا * مىدهم در عوض چشم پسر بدرآريد و رهايش سازيد * برهانيدش از اين خوف و خطر اى فلك ديدهء حق‌بين بگشا * به فداكارى مادر بنگر آسمان سايه نينداخته است * مهربان‌تر به سرى از مادر طبع « فولادى » اگر موزون نيست * سخنش برده گرو از شكّر

شرف شهر قم

شهر قم آشيان آل عباست * اشرف از تور و وادى سيناست جلوه‌گاه تجلّى حق است * حرم دختر ولىّ خداست بارگاه جليل فاطمه است * آنكه نور دو ديدهء موسيست عمّهء طاهر امام جواد * خواهر اطهر امام رضاست آفتاب سپهر فخر و شرف * گل بىخار گلشن طاهاست آنكه در زهد و عصمت و تقوا * هم‌ترازوى مريم و زهراست آستان فرشته دربانش * ملجأ خاص و عام و شاه و گداست رحمت كردگار بر حرمش * دايما نازل از طريق سماست دخت باب الحوائج است كز او * حاجت هر نيازمند رواست سرمه‌اى از غبار مرقد وى * بر مريضان نااميد شفاست درگهش همچو آستان رضا * باب اميد و استجاب دعاست طوف قبر و زيارت حرمش * آرزوى تمام اهل ولاست قول من زار فاطمه و جبت * فله الجنّة مقصد اين مأواست