آن درى را كه گفتهاند به قم * مىشود باز از بهشت اينجاست
قبّه و بارگاه و ايوانش * برتر از قدس و مسجد الاقصاست
نسبت صحن و آستانهء او * گر دهى بر بهشت خلد خطاست
بر سر اهل قم ز لطف خدا * سايهاش همچو سايهء طوباست
شهر قم در پناه معصومه * در امان از مصائب دنياست
هركه در خاك قم رذالت كرد * سرنوشتش به دست باد فناست
خاكروب سراش « فولادى » * آنكه مدحت سراى آل عباست
. . . بيش نيست
پيش چشم ما جهان موج سرابى بيش نيست * لاجوردى گنبد گردون حبابى بيش نيست
اين بهشت آرزوها پيش ما وارستگان * با همه آبادىاش دير خرابى بيش نيست
ما گرفتار لب خندان دنيا نيستيم * نوشخندش نور باران شهابى بيش نيست
مال قارون حشمت و جاه سليمان عمر نوح * نشئهاى ناپايدارى از شرابى بيش نيست
سايهء ايوان دولت بر سر خوشباوران * از عبور سايهء بال عقابى بيش نيست
سربهسر عمرى كه نامش زندگانى كردهاند * طالع صبح و غروب آفتابى بيش نيست
اين تن خاكى كه بهر خدمتش بستى ميان * در ميان جان و جانانت حجابى بيش نيست
در مسير آدميّت نيست ما را همقدم * آنكه بسط همّتش خوردى و خوابى بيش نيست
پاكبازانيم و رستاخيز جولانگاه ماست * چون قيامت فعل ما را بازتابى بيش نيست
ثروت عالم اگر « فولادى » آيد در كفت * بر تو غير از جمع و تفريق حسابى بيش نيست
قبلهء اميد
دستم ار بر سر آن زلف چليپا برسد * يا كه بر دامن آن ماه دلارا برسد
عقدهها از دل تنگم ز شعف بگشايد * سيل اشكم ز سر شوق به دريا برسد
گر حجاب از رخ آن مهر دلافروز افتد * بانگ شادى ز خلايق به ثريّا برسد
روشن از طلعت او ديدهء عشّاق شود * مژدهء وصل به دلهاى شكيبا برسد
نه همين منتظران را بسرآيد شب هجر * شادى و شوق به سرتاسر دنيا برسد
خواب شيرين رود از ديدهء فرهاد برون * اين ندا گر كه بر آن والهِ شيدا برسد