تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2746

مساهمون:

ص٢٧٤٦
آن درى را كه گفته‌اند به قم * مىشود باز از بهشت اينجاست قبّه و بارگاه و ايوانش * برتر از قدس و مسجد الاقصاست نسبت صحن و آستانهء او * گر دهى بر بهشت خلد خطاست بر سر اهل قم ز لطف خدا * سايه‌اش همچو سايهء طوباست شهر قم در پناه معصومه * در امان از مصائب دنياست هركه در خاك قم رذالت كرد * سرنوشتش به دست باد فناست خاكروب سراش « فولادى » * آنكه مدحت سراى آل عباست

. . . بيش نيست

پيش چشم ما جهان موج سرابى بيش نيست * لاجوردى گنبد گردون حبابى بيش نيست اين بهشت آرزوها پيش ما وارستگان * با همه آبادىاش دير خرابى بيش نيست ما گرفتار لب خندان دنيا نيستيم * نوشخندش نور باران شهابى بيش نيست مال قارون حشمت و جاه سليمان عمر نوح * نشئه‌اى ناپايدارى از شرابى بيش نيست سايهء ايوان دولت بر سر خوش‌باوران * از عبور سايهء بال عقابى بيش نيست سربه‌سر عمرى كه نامش زندگانى كرده‌اند * طالع صبح و غروب آفتابى بيش نيست اين تن خاكى كه بهر خدمتش بستى ميان * در ميان جان و جانانت حجابى بيش نيست در مسير آدميّت نيست ما را هم‌قدم * آنكه بسط همّتش خوردى و خوابى بيش نيست پاك‌بازانيم و رستاخيز جولانگاه ماست * چون قيامت فعل ما را بازتابى بيش نيست ثروت عالم اگر « فولادى » آيد در كفت * بر تو غير از جمع و تفريق حسابى بيش نيست

قبلهء اميد

دستم ار بر سر آن زلف چليپا برسد * يا كه بر دامن آن ماه دلارا برسد عقده‌ها از دل تنگم ز شعف بگشايد * سيل اشكم ز سر شوق به دريا برسد گر حجاب از رخ آن مهر دل‌افروز افتد * بانگ شادى ز خلايق به ثريّا برسد روشن از طلعت او ديدهء عشّاق شود * مژدهء وصل به دلهاى شكيبا برسد نه همين منتظران را بسرآيد شب هجر * شادى و شوق به سرتاسر دنيا برسد خواب شيرين رود از ديدهء فرهاد برون * اين ندا گر كه بر آن والهِ شيدا برسد
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2746 | سيد محمد باقر برقعى