تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2744

مساهمون:

ص٢٧٤٤
مسابقه شناخته شد كه به دريافت لوح تقدير و سكهء آزادى دست‌يافت . نمونه‌هاى زير از نظم اوست :

ابر رحمت

مىرسد فيض سحر بر چشم پرنم بيشتر * ابر رحمت مىنشيند بر لب يم بيشتر چشم گريان چشمهء فيّاض عشّاق است و اشك * مىدهد دل را صفا از آب زمزم بيشتر از طفيل مژه گلرنگ است روى اهل درد * برگ گل شاداب مىگردد ز شبنم بيشتر نقطهء افكار باطل را بشو از لوح دل * چون سوادش مىشود هر روز كم‌كم بيشتر لكه‌اى آلوده دامن مىنمايد مرد را * فرق مجرم نقطه‌اى نبود ز محرم بيشتر در محيط تيره مرد حق نمايان مىشود * پرتو اختر بود در شب مسلّم بيشتر بردبارى و تواضع اقتضاى دانش است * شاخه چون پربار گردد مىشود خم بيشتر گر توان دارى دل بشكسته‌اى را شاد كن * چون بود مجروح را حاجت به مرهم بيشتر رتبه‌اش والاست هركس همّتش والاتر است * لاجرم سلمان بود قدرش ز ميثم بيشتر فخر اين عالم نمىارزد به فقر آن سراى * درك آن را كرد ابراهيم ادهم بيشتر آدم از ديو پليد نفس در خاك اوفتاد * نازم آن ميرى كه زهدش شد ز آدم بيشتر با براق نور در هفت آسمان پرواز كرد * اوج پروازش شد از روح الامين هم بيشتر نيست « فولادى » بجز غم حاصل دانشورى * هركه دانشمندتر شد مىخورد غم بيشتر

مهر مادرى

آن شنيدم پسرى با مادر * در جدل بود پس از مرگ پدر روز و شب با سخنان جانسوز * مىزدش بر دل آزرده شرر چاره‌اى مادر بيچاره نداشت * گرچه خون بودش از اين غصّه جگر چه كند پير پريشان احوال * با چنين بىخرد بداختر طاقتش طاق شد و روزى گفت * چيست جرم من غم‌ديده مگر در غضب شد پسر و شيئى را * كرد پرتاب بر آن نيك سير از قضا آمد و بر چشمش خورد * آن‌چنان كامدش از كاسه به در پس گرفتند خلايق او را * تا برندش به سراى داور