مسابقه شناخته شد كه به دريافت لوح تقدير و سكهء آزادى دستيافت .
نمونههاى زير از نظم اوست :
ابر رحمت
مىرسد فيض سحر بر چشم پرنم بيشتر * ابر رحمت مىنشيند بر لب يم بيشتر
چشم گريان چشمهء فيّاض عشّاق است و اشك * مىدهد دل را صفا از آب زمزم بيشتر
از طفيل مژه گلرنگ است روى اهل درد * برگ گل شاداب مىگردد ز شبنم بيشتر
نقطهء افكار باطل را بشو از لوح دل * چون سوادش مىشود هر روز كمكم بيشتر
لكهاى آلوده دامن مىنمايد مرد را * فرق مجرم نقطهاى نبود ز محرم بيشتر
در محيط تيره مرد حق نمايان مىشود * پرتو اختر بود در شب مسلّم بيشتر
بردبارى و تواضع اقتضاى دانش است * شاخه چون پربار گردد مىشود خم بيشتر
گر توان دارى دل بشكستهاى را شاد كن * چون بود مجروح را حاجت به مرهم بيشتر
رتبهاش والاست هركس همّتش والاتر است * لاجرم سلمان بود قدرش ز ميثم بيشتر
فخر اين عالم نمىارزد به فقر آن سراى * درك آن را كرد ابراهيم ادهم بيشتر
آدم از ديو پليد نفس در خاك اوفتاد * نازم آن ميرى كه زهدش شد ز آدم بيشتر
با براق نور در هفت آسمان پرواز كرد * اوج پروازش شد از روح الامين هم بيشتر
نيست « فولادى » بجز غم حاصل دانشورى * هركه دانشمندتر شد مىخورد غم بيشتر
مهر مادرى
آن شنيدم پسرى با مادر * در جدل بود پس از مرگ پدر
روز و شب با سخنان جانسوز * مىزدش بر دل آزرده شرر
چارهاى مادر بيچاره نداشت * گرچه خون بودش از اين غصّه جگر
چه كند پير پريشان احوال * با چنين بىخرد بداختر
طاقتش طاق شد و روزى گفت * چيست جرم من غمديده مگر
در غضب شد پسر و شيئى را * كرد پرتاب بر آن نيك سير
از قضا آمد و بر چشمش خورد * آنچنان كامدش از كاسه به در
پس گرفتند خلايق او را * تا برندش به سراى داور