همىدون بپرداز از او آشيان را * اگر ديد خواهى رخ كامرانى
كه از خوان شادى نصيبى نبيند * كسى كو كند عشق را ميزبانى
در خانه مگشاى بر رخ كسى را * كه بر تو زبان آرد از ميهمانى
گر اين پند پيرانه ننيوشى اى دل * جوانيت ويران شود رايگانى
من از تو رخ مهربانى بپوشم * بمانمت در آتش غم بمانى
بهرغم تو زى شادمانى گرايم * رخ زعفرانى كنم ارغوانى
پروانه
ز گلزار گيتى به گاهِ بهار * پديد آمدن چون گل از شاخسار
سحرگه در آغوش باد سحر * پريدن ز باغى به باغ دگر
ز مستى سر از پاى نشناختن * به دوشيزگان چمن تاختن
گهى بوسه بر چشم نرگس زدن * گه از جعد سنبل پريشان شدن
گه از ناشكفتهگل آويختن * گهى اشك با ژاله آميختن
زمانى شدن در دل لاله تنگ * ز خود بىخبر گشتن از بوى و رنگ
چو باد خزان تاخت بر بوستان * پراكنده شد گل ز باد خزان
پريشان شدن زان پراكندگى * دريدن چو گل دامن زندگى
چنين است آيين پروانگان * خوشا آنكه چونين گذارد جهان
* *
هوس نيز ماند به پروانهاى * كه مست است هردم ز پيمانهاى
نه هرگز به يك جاى گيرد درنگ * نه دامان خرسندى آرد به چنگ
كشد هر زمان نازى از نوگلى * گه از لالهاى گاهى از سنبلى
سرانجام ناديده آرام را * سپارد ره تير و بهرام را
سوى چرخ گردنده گيرد شتاب * مگر تا در آنجا شود كامياب
در خاك
از همنفسان بسا كه در خاك شدند * چون نقطه ز نقش زندگى پاك شدند
در خاك سيه شدند و ما پنداريم * بر بال روان ، روان افلاك شدند