تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2741

مساهمون:

ص٢٧٤١
همىدون بپرداز از او آشيان را * اگر ديد خواهى رخ كامرانى كه از خوان شادى نصيبى نبيند * كسى كو كند عشق را ميزبانى در خانه مگشاى بر رخ كسى را * كه بر تو زبان آرد از ميهمانى گر اين پند پيرانه ننيوشى اى دل * جوانيت ويران شود رايگانى من از تو رخ مهربانى بپوشم * بمانمت در آتش غم بمانى به‌رغم تو زى شادمانى گرايم * رخ زعفرانى كنم ارغوانى

پروانه

ز گلزار گيتى به گاهِ بهار * پديد آمدن چون گل از شاخسار سحرگه در آغوش باد سحر * پريدن ز باغى به باغ دگر ز مستى سر از پاى نشناختن * به دوشيزگان چمن تاختن گهى بوسه بر چشم نرگس زدن * گه از جعد سنبل پريشان شدن گه از ناشكفته‌گل آويختن * گهى اشك با ژاله آميختن زمانى شدن در دل لاله تنگ * ز خود بىخبر گشتن از بوى و رنگ چو باد خزان تاخت بر بوستان * پراكنده شد گل ز باد خزان پريشان شدن زان پراكندگى * دريدن چو گل دامن زندگى چنين است آيين پروانگان * خوشا آنكه چونين گذارد جهان
* *
هوس نيز ماند به پروانه‌اى * كه مست است هردم ز پيمانه‌اى نه هرگز به يك جاى گيرد درنگ * نه دامان خرسندى آرد به چنگ كشد هر زمان نازى از نوگلى * گه از لاله‌اى گاهى از سنبلى سرانجام ناديده آرام را * سپارد ره تير و بهرام را سوى چرخ گردنده گيرد شتاب * مگر تا در آنجا شود كامياب

در خاك

از همنفسان بسا كه در خاك شدند * چون نقطه ز نقش زندگى پاك شدند در خاك سيه شدند و ما پنداريم * بر بال روان ، روان افلاك شدند