تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2727

مساهمون:

ص٢٧٢٧
بارالها بهر نابودى دزدان بزرگ * ز آستين عدل و قانون آهنين دستى برآر تا كه دزدان و خيانت‌پيشگان مملكت * كنج زندانشان شود مسكن و يا بالاى دار حاكم اندر مملكت روزيست قانون كاندر آن * دزد از خرد و كلان مطرود و منفور است و خوار

قطعه

دو كودك را بديدم زار و خسته * گرفته دست هم مغموم و محزون پريشانى و فقر و بينوايى * هويدا بُد ز حال آن دو دلخون خرامان از كنارى مىگذشتند * در اين شهر پر از نيرنگ و افسون به هر سوشان نظر با چشم حسرت * به هر چيز آرزو ز اندازه بيرون در اين حالت چو بر كاخى رسيدند * كه سر افراشته بر بام گردون ز رفتن هر دو كودك بازماندند * ز خود بى خود از آن منظر چو مجنون يكيشان گفت كاى جان برادر * نگر فقر بهشتى در بر اكنون كه واعظ دوش بر منبر همىگفت * ز وصفش داستانها از چه و چون ز آب جارى و حوراء و غلمان * صفا و نزهتش از وهم بيرون مر آن جمله در اين كاخ است موجود * همه چيزش نكو هست و موزون گمانم جنّت موعود اين است * كه وضعش كرده حال ما دگرگون و ليكن گفت واعظ در ورودش * گنهكاران نمىباشند مأذون بود خلد برين مأواى مؤمن * بر اهل حق مبارك هست و ميمون مگر ماييم در دوران گنهكار ؟ * كه در اين كاخمان ره نيست ايدون به عمر خود نكردم من گناهى * نمىباشد مر اين گفتار مظنون مگر آنان نكوكارند و مؤمن ؟ * كه در فقرند همچون دُرّ مكنون و يا در خلقت از ما برتر هستند ؟ * كه از هر سختى و رنجند مأمون چرا آن عده را منزل در اين كاخ * چرا ما راست مسكن اندر آهون ز چه آنان به ناز و نيكبختى * ز چه اقبال و بخت ماست وارون
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2727 | سيد محمد باقر برقعى