تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2719

مساهمون:

ص٢٧١٩
بعد از آن قلبش آشفته گرديد * و به دريوزه هر سو روان گشت فاش اسرار او شد سراسر * باغ آرامش او خزان گشت
* *
خيره بر باد و طوفان و باران * من كه‌ام ؟ عاشق رنگ و رؤيا چشم بگشوده مردى به تشويش * دل فكنده به دريا و صحرا
* *
مردى ، آرى ز ره بازمانده * عاشقى ، ناشكيبا و خاموش قصّهء روزگاران پيشين * كه به يكباره گردد فراموش
* *
چشم بگشوده بر چشم زهره * من كه‌ام ؟ ناشكيباى ايّام جام بر دست و استاده بر راه * بادهء تلخ اندوه در كام
* *
دل ز كف رفتهء آسمانها * با طبيعت وصالم دمادم دام و دانه بيفكنده از كف * بر وصالش دل‌وجان نهادم
* *
چشم من بر طبيعت هوسناك * با وىام صحبت و غم‌گسارى صحبت از آرزوهاى ويران * ديده پنهان كند اشكبارى
* *
من كه‌ام ؟ اين خيال پريشان * محنت و درد افسردگانم من كه‌ام ؟ اين نگاه غم‌انگيز * كه به چشمان آيندگانم !
* *
تند پرواز ديوانه‌وارى * كه خيالش به هرجا روان بود شكلى از وحشت و نامرادى * كه دمى هم ز غمها نياسود
* *
چشم بگشوده بر چشم خورشيد * تن به صحرا و دريا كشيده پاى كوبيده بر كوهساران * جام بشكسته و آرميده !