تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2718

مساهمون:

ص٢٧١٨
دست من جويد او را ، دريغا * كه به كف نايد از او نشانم پيش چشمم به رقص است ، افسوس * مانده با آرزويش گمانم
* *
در گمانى بيالوده با غم * سوزم از چشم آبى نشانش گرد او مىتنم هالهء مهر * بلكه ره يابم اندر نهانش
* *
شعله مىميرد و مىشود محو * سايه‌هاى خيالات و اوهام با سكوتى كه خاموشى آرد * مىشود غرق دنياى آلام
* *
سخت افسرده‌حال و پريشم * امشب از ياد بگذشته‌اى دور غم بيالوده با نغمهء مست * بوى مرگ آيدم از بن گور

جام بشكسته

چشم بگشوده بر چشم خورشيد * تن به صحرا و دريا كشيده پاى كوبيده بر كوهساران * جام بشكسته و آرميده
* *
من كه‌ام ؟ يك سرود غم‌آور * روحى آشفته ، قلبى فسرده راه پردازى از تيره‌شبها * ره به صبح بهارى نبرده
* *
خسته مردى كه در راه تاريك * گام بيهوده بسيار بگذاشت در زمين و زمان چهره افروخت * پرچم آرزوها بيفراشت
* *
نااميدى كه در يك شب تار * رفت در كوى اميدواران دست برهم زد و خنده‌اش بود * مژدهء شادى روزگاران
* *
ليك دلخون و افسرده برگشت * با خيالى پريشان و درهم در درونش روان زهر اندوه * وز غمى ناشناسا و مبهم