تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2715

مساهمون:

ص٢٧١٥

رقص آتش

گر نيست از روى جفا دامن ز من برچيدنت * از چيست اى نامهربان بر اشك من خنديدنت ؟ ! صد بار گفتم جان من با مدّعى كمتر نشين * فرياد از آن بنشستن و اين حرف من نشنيدنت پنداشتى پنهان بود ؟ پنهان نمىماند ز من * در شب‌نشينى بودن و با ناكسان رقصيدنت ! آتش نديدم آن چنين رقصان به گرد خويشتن * هنگامه بر پا مىكند آن روى پا لغزيدنت ! دل مىرود ، جان مىدهد ، جان مىدهد ، دل مىرود * اين ناز بى جا كردن و آن زير لب خنديدنت باور مكن دست طلب از دامنت كوته كنم * چندان‌كه خواهى ناز كن ، نازم بر آن نازيدنت هر كار مىخواهى بكن ، اى گل ز من دورى مكن * طاقت ندارم بيش از اين در دست گلچين ديدنت مى چيست تا پيش لبت مستى فزايد بر « فريد » * يك‌عمر ، مدهوشم كند اى نوش‌لب ، نوشيدنت