تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2713

مساهمون:

ص٢٧١٣
عاقبت رسوا شدم من سخرهء انظار گشتم * ديگر اى پروردگار ، از زندگى بيزار گشتم گو بگيرد جان‌شكارت جان من از پيكر من * واى بر من ، واى بر من چند نالم اى فلك يك‌دم به كام من نگشتى * بر مراد من نرفتى ، بر مرام من نگشتى خواستم رامت نمايم ليك رام من نگشتى * غم‌گسارم در دل تاريك شام من نگشتى روز و شب من سوختم يك‌دم نگشتى ياور من * واى بر من ، واى بر من شب همه‌شب تا سحر بيدار ماندم ناله كردم * مرغ حق شد مونسم خواندم بر او افسانه هردم ماه را ديدم بر آن نوميد راز دل سپردم * ديدگان بر آسمانها دوختم ، اختر شمردم آرى اختر مىفشانم ، تا بيايد اختر من * واى بر من ، واى بر من راستى را اين تو هستى بعد از آن بازيگرىها * بعد از آن عاشق‌نوازى ، دوستى ، آن دلبرىها آن‌همه ناز و جفاها ، عشوه‌ها ، غارتگرىها * ناگهان ترسيدى از خشم پدر ، كردى خرىها ! اين همان هستى كه بودى افسر من بر سر من * واى بر من ، واى بر من خرمنم آتش زدى ، آتش بگيرد خرمن تو * سوختى جان و تنم ، سوزد دل‌وجان و تن تو لاجرم فردا كه در محشر بگيرم دامن تو * داد خود را از تو برگيرم برآرم شيون تو من نمىدانم چه خواهى گفت پيش داور من * واى بر من ، واى بر من