عاقبت رسوا شدم من سخرهء انظار گشتم * ديگر اى پروردگار ، از زندگى بيزار گشتم
گو بگيرد جانشكارت جان من از پيكر من * واى بر من ، واى بر من
چند نالم اى فلك يكدم به كام من نگشتى * بر مراد من نرفتى ، بر مرام من نگشتى
خواستم رامت نمايم ليك رام من نگشتى * غمگسارم در دل تاريك شام من نگشتى
روز و شب من سوختم يكدم نگشتى ياور من * واى بر من ، واى بر من
شب همهشب تا سحر بيدار ماندم ناله كردم * مرغ حق شد مونسم خواندم بر او افسانه هردم
ماه را ديدم بر آن نوميد راز دل سپردم * ديدگان بر آسمانها دوختم ، اختر شمردم
آرى اختر مىفشانم ، تا بيايد اختر من * واى بر من ، واى بر من
راستى را اين تو هستى بعد از آن بازيگرىها * بعد از آن عاشقنوازى ، دوستى ، آن دلبرىها
آنهمه ناز و جفاها ، عشوهها ، غارتگرىها * ناگهان ترسيدى از خشم پدر ، كردى خرىها !
اين همان هستى كه بودى افسر من بر سر من * واى بر من ، واى بر من
خرمنم آتش زدى ، آتش بگيرد خرمن تو * سوختى جان و تنم ، سوزد دلوجان و تن تو
لاجرم فردا كه در محشر بگيرم دامن تو * داد خود را از تو برگيرم برآرم شيون تو
من نمىدانم چه خواهى گفت پيش داور من * واى بر من ، واى بر من
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2713
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٢٧١٣