تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2714

مساهمون:

ص٢٧١٤
گفته بودى صبر كن ، كردم مگر از من چه ديدى ؟ ! * تاب هجر آور ، كه آوردم ، مگر از من چه ديدى ؟ ! هردم افزودى تو بر دردم ، مگر از من چه ديدم ؟ ! * عاقبت كردى ز خود طردم مگر از من چه ديدى ؟ ! من كه جز گوهر نيفشاندم به پايت گوهر من ! * واى بر من ، واى بر من ياد باد آن روزگارانى كه با من يار بودى * با دل زارم ز شوخى بر سر آزار بودى ناز مىكردى ولى از عشق من بيمار بودى * ماه بودى ، سرو بودى ، آهوى فرخار بودى مىچميدى ، مىرميدى ، مىدويدى در بر من * واى بر من ، واى بر من

سايهء گل

بينم آن سرو روان ، بر سر راهى ، گاهى * مىكشم از دل حسرت‌زده آهى ، گاهى از چه گويند كه مه جز به فلك نتوان ديد ؟ ! * ديده‌ام روى زمين طلعت ماهى ، گاهى چشم او كرده سيه‌روزم ، يا رب چه شود ؟ * نظر افتد به من از چشم سياهى ، گاهى دل ربودى به نگاهى و شكستى اى دوست ! * شاد كن اين دل غمگين به نگاهى ، گاهى مگر اين نكته ندانى كه به گلزار وجود * مىرسد سايهء گل هم به گياهى ، گاهى كهربايى كه تو باشى چه غم از زردى روى * بشمار آر ، مرا هم پر كاهى ، گاهى از تو امّيد وفا دارم و دانم كه كند * آه درويش اثر در دل شاهى ، گاهى گندم خال توام رهزن دين شد نه عجب * گر ، زنم راه جنان را به گناهى ، گاهى جز در آغوش تو راحت نبود بهر « فريد » * بده اى دوست بدين خسته پناهى ، گاهى

روى تو مىخواهم و بس

بىياد تو برنيايد از سينه نفس * در هر نفسم بود وصال تو هوس پرسى اگر از جهان چه خواهى ؟ گويم : * از هر دوجهان روى تو مىخواهم و بس