گفته بودى صبر كن ، كردم مگر از من چه ديدى ؟ ! * تاب هجر آور ، كه آوردم ، مگر از من چه ديدى ؟ !
هردم افزودى تو بر دردم ، مگر از من چه ديدم ؟ ! * عاقبت كردى ز خود طردم مگر از من چه ديدى ؟ !
من كه جز گوهر نيفشاندم به پايت گوهر من ! * واى بر من ، واى بر من
ياد باد آن روزگارانى كه با من يار بودى * با دل زارم ز شوخى بر سر آزار بودى
ناز مىكردى ولى از عشق من بيمار بودى * ماه بودى ، سرو بودى ، آهوى فرخار بودى
مىچميدى ، مىرميدى ، مىدويدى در بر من * واى بر من ، واى بر من
سايهء گل
بينم آن سرو روان ، بر سر راهى ، گاهى * مىكشم از دل حسرتزده آهى ، گاهى
از چه گويند كه مه جز به فلك نتوان ديد ؟ ! * ديدهام روى زمين طلعت ماهى ، گاهى
چشم او كرده سيهروزم ، يا رب چه شود ؟ * نظر افتد به من از چشم سياهى ، گاهى
دل ربودى به نگاهى و شكستى اى دوست ! * شاد كن اين دل غمگين به نگاهى ، گاهى
مگر اين نكته ندانى كه به گلزار وجود * مىرسد سايهء گل هم به گياهى ، گاهى
كهربايى كه تو باشى چه غم از زردى روى * بشمار آر ، مرا هم پر كاهى ، گاهى
از تو امّيد وفا دارم و دانم كه كند * آه درويش اثر در دل شاهى ، گاهى
گندم خال توام رهزن دين شد نه عجب * گر ، زنم راه جنان را به گناهى ، گاهى
جز در آغوش تو راحت نبود بهر « فريد » * بده اى دوست بدين خسته پناهى ، گاهى
روى تو مىخواهم و بس
بىياد تو برنيايد از سينه نفس * در هر نفسم بود وصال تو هوس
پرسى اگر از جهان چه خواهى ؟ گويم : * از هر دوجهان روى تو مىخواهم و بس