پرش به محتوای اصلی

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحه 2687

پدیدآورندگان:

ص۲۶۸۷
كه چگونه پوست من مىدرد از هم ، كه چگونه شير در رگهاى آبىرنگ پستانهاى سرد من مايه مىبندد رويش غضروفىاش را در كمرگاه صبور من مىكند آغاز من تو هستم تو و كسى كه دوست مىدارد ناگهان پيوند گنگى باز مىيابد با هزاران چيز غربت‌بار نامعلوم و تمام شهوت تند زمين هستم كه تمام آبها را مىكشد در خويش تا تمام دشت را بارور سازد . * گوش كن به صداى دوردست من در مه سنگين او را در سحرگاهى و مرا در ساكت آيينه‌ها بنگر كه چگونه با زبانه مانده‌هاى دستهايم عمق تاريك تمام خوابها را لمس مىسازم و دلم را خال‌كوبى مىكنم ، چون لكه‌اى خونين بر سعادتهاى معصومانهء هستى . من پشيمان نيستم . با من اى محبوب من ! از يك من ديگر كه تو او را در خيابانهاى سرد شب با همين چشمان عاشق باز خواهى يافت گفتگو كن و به ياد آور مرا در بوسهء اندوهگين او بر خطوط مهربان زير چشمانت .