ناله مىلرزد و مىرقصد اشك * آه . . . بگذار كه بگريزم من
از تو . . . اى چشمهء جوشان گناه * بهتر است اينكه بپرهيزم من
* *
به خدا غنچهء شادى بودم * دست عشق آمد و از شاخم چيد
شعلهء آه شدم . . . صد افسوس * كه لبم باز بر آن لب نرسيد
* *
عاقبت قيد سفر پايم بست * مىروم . . . خنده به لب . . . خونين دل
مىروم . . . از سر من دست بكش * اى اميد عبث بىحاصل . . . ؟
در خيابانهاى سرد شب
من پشيمان نيستم
من به اين تسليم مىانديشم ، اين تسليم دردآلود
من صليب سرنوشتم را
بر فراز تپههاى قتلگاه خويش بوسيدم
در خيابانهاى سرد شب
جفتها پيوسته با ترديد
يكدگر را ترك مىگويند .
در خيابانهاى سرد شب
جز خداحافظ صدايى نيست .
من پشيمان نيستم
قلب من گويى در آنسوى زمان جارى است
زندگى قلب مرا تكرار خواهد كرد .
* و گل قاصد كه بر درياچهها باد مىراند
او مرا تكرار خواهد كرد .
* آه ! . . . مىبينى