تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 2686

مساهمون:

ص٢٦٨٦
ناله مىلرزد و مىرقصد اشك * آه . . . بگذار كه بگريزم من از تو . . . اى چشمهء جوشان گناه * بهتر است اينكه بپرهيزم من
* *
به خدا غنچهء شادى بودم * دست عشق آمد و از شاخم چيد شعلهء آه شدم . . . صد افسوس * كه لبم باز بر آن لب نرسيد
* *
عاقبت قيد سفر پايم بست * مىروم . . . خنده به لب . . . خونين دل مىروم . . . از سر من دست بكش * اى اميد عبث بىحاصل . . . ؟

در خيابانهاى سرد شب

من پشيمان نيستم من به اين تسليم مىانديشم ، اين تسليم دردآلود من صليب سرنوشتم را بر فراز تپه‌هاى قتلگاه خويش بوسيدم در خيابانهاى سرد شب جفت‌ها پيوسته با ترديد يكدگر را ترك مىگويند . در خيابانهاى سرد شب جز خداحافظ صدايى نيست . من پشيمان نيستم قلب من گويى در آن‌سوى زمان جارى است زندگى قلب مرا تكرار خواهد كرد . * و گل قاصد كه بر درياچه‌ها باد مىراند او مرا تكرار خواهد كرد . * آه ! . . . مىبينى